online casino malaysia

Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/booktabp/public_html/index.php:1) in /home/booktabp/public_html/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
ادبيات – انتشارات بوکتاب https://booktabpublication.com ناشر تخصصی کتابهای روانشناسی، ادبیات و عمومی Tue, 14 Jan 2020 11:00:42 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.4.3 https://booktabpublication.com/wp-content/uploads/2019/02/cropped-icon-32x32.jpg ادبيات – انتشارات بوکتاب https://booktabpublication.com 32 32 سومين دوره‌ جایزه‌ شعر جم https://booktabpublication.com/%d8%b3%d9%88%d9%85%d9%8a%d9%86-%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87%e2%80%8c-%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%b2%d9%87%e2%80%8c-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%ac%d9%85/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25d8%25b3%25d9%2588%25d9%2585%25d9%258a%25d9%2586-%25d8%25af%25d9%2588%25d8%25b1%25d9%2587%25e2%2580%258c-%25d8%25ac%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25b2%25d9%2587%25e2%2580%258c-%25d8%25b4%25d8%25b9%25d8%25b1-%25d8%25ac%25d9%2585 Tue, 14 Jan 2020 11:00:42 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/286048/سومين-دوره-جایزه-شعر-جم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومين دوره‌ جایزه‌ ملی شعر جم در چهار بخش زیر فراخوان خود را منتشر کرده است.
 
شعر آزاد (شعر نو و نیمایی):
الف: کتاب منتشر شده
ب: کتاب منتشر نشده
ج: اشعار غیر مجموعه ( ۳ تا ۵ اثر)
&nb...

نوشته سومين دوره‌ جایزه‌ شعر جم اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومين دوره‌ جایزه‌ ملی شعر جم در چهار بخش زیر فراخوان خود را منتشر کرده است.
 
شعر آزاد (شعر نو و نیمایی):
الف: کتاب منتشر شده
ب: کتاب منتشر نشده
ج: اشعار غیر مجموعه ( ۳ تا ۵ اثر)
 
شعر موزون (شعر کلاسیک)
الف: کتاب منتشر شده
ب: کتاب منتشر نشده
ج: اشعار غیر مجموعه ( ۳ تا ۵ اثر)
 
نقد ادبی (شعر)
الف: کتاب منتشر شده  
ب: کتاب منتشر نشده
ج: مقالات منتشر شده در مطبوعات
 
 بخش ويژه جم
الف: کتاب شعر منتشر شده
ب: کتاب شعر منتشر نشده
ج: اشعار غیر مجموعه ( ۳ تا ۵ اثر)
د: کتاب پژوهشی منتشر شده
ه: کتاب پژوهشی منتشر نشده
 
جایزه شعر جم تنها کتاب‌های سال ۹۷ و ۹۸ را داوری خواهد کرد.
 
 شرایط شرکت‌‌کنندگان:
 
۱. این جایزه هیچگونه محدودیت سنی و موضوعی ندارد. بخش ویژه جم( ویژه ساکنین شهرستان جم) است.
  
۲. در بخش اشعار غیر مجموعه ارسال (حداقل ۳ و حداکثر ۵ اثر) ضروری است.
تبصره:
در قالب‌های کوتاه شعر کلاسیک و آزاد ارسال (حداقل ۱۰ و حداکثر ۲۰) اثر بلامانع است.
 
۳. یک شاعر همزمان می‌تواند در ( تمام بخش‌ها) شرکت کند؛ امّا تنها در بخشی که بالاترین مقام را کسب کرده، تقدیر خواهد شد.
 
۴. شاعران می بایست اشعار خود را به صورت تایپی و در هر دو قالب (pdf و word) آپلود نموده و آن را در سایت دبیرخانه دائمی همایش روز جم بارگذاری کنند. فایل PDF به دلیل عدم تغییر در چینش سطرها و فایل WORD به دلیل استفاده از اشعار در ویژه نامه جایزه شعر جم، خواهد بود.
 
۵. تمامی آثار با حذف نام شاعر یا نویسنده و تنها با (کد ویژه) در اختیار داوران قرار خواهد گرفت.
 
۶. نظر به اینکه در سایت ثبت‌نام قبل از ایمیل آثار، تمام مشخصات شاعر ثبت می‌شود، لذا از نوشتن (نام و نام خانوادگی) بر روی فايل آثار ارسالی و درون متن (جداً) خودداری کنید.
 
۷. با هر کد ملی تنها یک بار امکان ثبت‌نام وجود دارد و پس از ثبت نهایی امکان ویرایش، ثبت‌نام مجدد و یا افزودن مطلب و یا فایلی وجود نخواهد داشت.
 
۸. در بخش کتاب سال ۹۷ و ۹۸ و مقالات چاپ شده در مطبوعات، ضرورتا می‌بایست (تصویر جلد کتاب) و (تصویر صفحه نشریه) در بخش مربوطه، آپلود و ارسال شود.
 اشاره:
ارسال ۵ نسخه از کتاب اشعار یا پژوهشی (چاپ اول ۹۷ یا ۹۸ ) به آدرس پستی دبیرخانه ضروری است.
شایسته است تا قبل از پایان مهلت ثبت‌نام و شروع داوری آثار، کتاب‌ها به دبیرخانه رسیده باشد.
 
۹. ثبت‌نام (منحصراً) از طریق سایت دبیرخانه دائمی همایش روز جم به نشانی jam-day.ir/poetry انجام می‌شود.
 
 نشانی پستی( جهت ارسال کتاب): استان بوشهر، شهرستان جم، بلوار ولیعصر، جنب اداره بنیاد شهید، دبیرخانه دائمی نکوداشت روز جم ،صندوق پستی ۷۵۵۸۱۱۵۹۸۶
 
۱۰. ارسال اثر توسط افراد به منزله قبول مالکیت اثر و اصالت آن تلقی شده و هیچگونه مسئولیتی برعهده دبیرخانه نیست.
 
۱۱. آثار توسط داوران مطرح کشور، با حذف نام شاعر و صرفا با کد ویژه ارزیابی می‌شود.
 
۱۲. حضور برگزیدگان نهایی در آیین اختتامیه و اهدای جوایز الزامی است.

جوایز سومین دوره‌ جایزه‌ ملی شعر جم:
 
 بخش شعر( آزاد) و (موزون):
 الف: شعرهای غیر مجموعه‌ای
نفرات اول تا سوم به ترتیب:
تندیس + بیست ، پانزده و ده میلیون ریال
 
ب: کتاب منتشر نشده
نفرات اول تا سوم به ترتیب:
تندیس + بیست وپنج، بیست و پانزده میلیون ریال
 
ج: کتاب منتشر شده
نفرات اول تا سوم به ترتیب:
تندیس + سی ، بیست‌و پنج، پانزده میلیون ریال
 
 
بخش نقد ادبی(شعر)
 الف: نقد منتشر شده در مطبوعات:
نفرات اول تا سوم به ترتیب:
 تندیس +بیست، پانزده و ده میلیون ریال
 
ب: کتاب منتشر نشده
نفرات اول تا سوم به ترتیب:
تندیس+بیست و پنج، بیست، پانزده  میلیون ریال
 
ج: کتاب منتشر شده
نفرات اول تا سوم به ترتیب:
تندیس+ سی ، بیست و پنج، پانزده میلیون ریال
 
 بخش ویژه جم:
 الف: شعرهای غیر مجموعه ای
نفر برگزیده تندیس + مبلغ بیست و پنج میلیون ریال
 
ب: کتاب منتشر نشده
نفر برگزیده تندیس + مبلغ سی میلیون ریال
 
ج: کتاب شعر منتشر شده
نفر برگزیده تندیس + چهل میلیون ریال
 
د: کتاب پژوهشی منتشر نشده
نفر برگزیده تندیس+ سی میلیون ریال
 
ه: کتاب پژوهشی منتشر شده
نفر برگزیده تندیس + چهل میلیون ریال
 
 
آخرین مهلت دریافت آثار:
(۳۰ دیماه ۱۳۹۸)
 
 آیین اختتامیه جشنواره:
 ۱۶ اسفندماه ۱۳۹۸
 
این دوره از جشنواره شعر جم به دبیری مجید اجرایی برگزار می‌شود.

نوشته سومين دوره‌ جایزه‌ شعر جم اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
بایرامی: شاید دیگر رمانی چاپ نکنم/ امیرخانی: تلخ‌ترین خبر برایم این است که بایرامی دیگر رمان ننویسد https://booktabpublication.com/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%86%d8%a7%d9%be-%d9%86%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ae/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25d8%25a8%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2585%25db%258c-%25d8%25b4%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25af-%25d8%25af%25db%258c%25da%25af%25d8%25b1-%25d8%25b1%25d9%2585%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c-%25da%2586%25d8%25a7%25d9%25be-%25d9%2586%25da%25a9%25d9%2586%25d9%2585-%25d8%25a7%25d9%2585%25db%258c%25d8%25b1%25d8%25ae Tue, 14 Jan 2020 07:27:24 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/report/285590/بایرامی-شاید-دیگر-رمانی-چاپ-نکنم-امیرخانی-تلخ-ترین-خبر-برایم-این-رمان-ننویسد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) جلسه رونمایی از کتاب «درخت ابریشم بی‌حاصل» با حضور محمدرضا بایرامی، قاسمعلی فراست، رضا امیرخانی و جمعی از علاقه‌مندان در فرهنگسرای رسانه برگزار شد. در این برنامه همچنین برگزیدگان...

نوشته بایرامی: شاید دیگر رمانی چاپ نکنم/ امیرخانی: تلخ‌ترین خبر برایم این است که بایرامی دیگر رمان ننویسد اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) جلسه رونمایی از کتاب «درخت ابریشم بی‌حاصل» با حضور محمدرضا بایرامی، قاسمعلی فراست، رضا امیرخانی و جمعی از علاقه‌مندان در فرهنگسرای رسانه برگزار شد. در این برنامه همچنین برگزیدگان پویش مطالعاتی اربعین اندوه معرفی شدند.

در بخش ابتدایی این برنامه که اختصاص به رونمایی کتاب داشت، محمدرضا بایرامی، قاسمعلی فراست و رضا امیرخانی به همراه مجری برنامه،‌ اسماعیل باستانی به روی صحنه آمدند و در مورد کتاب درخت ابریشم بی‌حاصل صحبت کردند.

در ابتدای این بخش محمدرضا بایرامی در پاسخ به سوال مجری برنامه مبنی بر چرایی نگارش این کتاب و انتخاب نام «درخت ابریشم بی‌حاصل» برای آن گفت: اگر بخواهم به این سوال جوابی بدهم باید به بحث فرهنگ و ادبیات اشاره کنم. مقوله ادبیات در انتها همین است و شبیه به عنوان همین کتاب است. گاهی اوقات در انتهای کار درنگ می‌کنیم و از خود می‌پرسیم که این همه زحمت به کجا می‌رسد؟ با خود فکر می‌کردم که با ادبیات می‌توانم دنیا را متحول کنم، من واقعا به این مساله باور داشتم و بخش زیادی از زندگی‌ام را برای این قضیه گذاشتم اما از دهه ۸۰ فهمیدم که اشتباه کردم و آن اعتقاد و نقشه راهی که برای خودم ترسیم کرده بودم را رها نمودم. البته باری به هر جهت هم نیستم اما با جدیت گذشته خود نیز نیستم. در حقیقت این مسیر را ادامه دادم اگر چه جدیت گذشته وجود نداشت؛ به شخصه وقتی با خودم خلوت می‌کنم فکر می‌کنم که عمرم را در مسیری گذاشتم که آن گونه که تصور کردم پیش نمی‌رود و شاید جاهایی را اشتباه طی کردم و تکلیفم روشن نبود.

نوشتن «درخت ابریشم بی‌حاصل» تجربه جدید و منحصر به فردی بود
وی ادامه داد: به هر حال در همه جای دنیا این‌گونه است که آن بخش عوامانه و پرمخاطب ادبیات خیلی راحت با مخاطب ارتباط برقرار کرده و جلو می‌رود اما کارهای دیگر، مخاطب کمی دارد و به نظر می‌رسد که وقت گذاشتن روی آن زحمت بیهوده است. البته بنده کارهای راحت‌تری هم دارم که در آن فقط یکی بود یکی نبود اصل بوده است. دوستان ما در انتشارات نیستان همه این‌ها را چاپ کردند و به روی خودشان هم نیاورده‌اند. حتی کارهایی داشته‌ام که ممکن است نویسندگان هم به راحتی آن را نخوانند چرا که بعضا پیچیده است. اما در مقابل کارهای راحت‌تری نیز داشته‌ام. با این حال اگر قرار بود که یک بار دیگر بنویسم حتما از بین این دو سر طیف، وسط و معدل را می‌گرفتم. به نظرم آن کسانی که این تیزهوشی را به خرج دادند و نگاهشان به بیرون بود، تکلیف‌شان نسبت به من که آثار متعددی در همه بخش‌ها داشتم، روشن‌تر است. شاید این کتاب چه در آن بیوگرافی ابتدایی به نام «فرسنگ» و چه در عنوان کلی خود که برآمده از یک تلاش ناکام است آن مشکل قبلی را داشته باشد. در حقیقت ممکن است که این مجموعه نیز همان مشکلی را داشته باشد که همه کارهای من داراست و آن هم این است که یک دست نیست. هم کار خیلی راحت در آن وجود دارد، هم مقاله دارد، هم داستان و قصه دارد و … در مجموع، نوشتن این کتاب برای خودم تجربه منحصر به فردی بود و کاری از این دست را نداشتم.

کارهای جدید بایرامی را همیشه دنبال می‌کنم/ درخت ابریشم بی‌حاصل پشت صحنه کارهای قبلی او است
در ادامه این جلسه قاسمعلی فراست صحبت کرد و در معرفی آثار محمدرضا بایرامی گفت: من همه آثار آقای بایرامی را با عشق می‌خوانم؛ معمولا ما به چند شیوه کتاب‌های خود را انتخاب می‌کنیم. بعضی اوقات می‌بینیم که فلان انتشارات کتابی را چاپ کرده است و آن را می‌خریم. خاطرم هست زمانی که دانشجو بودم، روبه‌روی دانشگاه هرگاه می‌دیدم انتشارات امیرکبیر، خوارزمی و جیبی کتابی را چاپ کرده‌اند بلافاصله خریداری می‌کردم چرا که می‌گفتم این انتشارات امکان ندارد کتاب بدی را چاپ کند.

در نقطه مقابل بعضی وقت‌ها کتاب‌ها را براساس نام نویسنده‌اش می‌خریم و در نهایت بعضی کتاب‌ها را شانسی می‌خریم و می‌بینیم که خوب است یا بد. با این حال تعدادی نویسنده وجود دارد که آنان را پیگیری می‌کنیم و به نوعی مساله روزگار ما هستند. یکی از نویسندگانی که پیگیر کارهایش هستم و منتظرم ببینیم که کارهای بعدی او چیست و چه حرف جدیدی زده است، آقای محمدرضا بایرامی است. بر همین اساس هرگاه ایشان را می‌بینم از کار جدیدشان می‌پرسم. به نظرم کل آثار آقای بایرامی داستان‌هایی از خود اوست؛ این کتاب توضیح و پشت صحنه‌ای راجع به کتاب‌های قبلی آقای بایرامی است. در این کتاب چند چیز روشن می‌شود؛ وقتی می‌بینیم که ایشان بیشتر راجع به روستا می‌نویسد در این کتاب مشخص می‌شود که علت رویکرد او به روستا چه چیزی است. البته بنده معتقدم که یکی از دلایل نویسنده شدن ایشان زیست بوم ایشان یعنی روستا است. در روستا شما با طبیعت سروکار دارید و ستاره‌های آسمان، رود، کوه و … مشخص است. روستا حتی مفهوم فقر و دوری از شهر را هم در دل خود دارد. بنابراین معتقدم یکی از دلایلی که نویسنده‌های ما کارهای خوبی دارند به دلیل گذشته‌شان است.

                  

وقتی به این کتاب نگاه می‌کنم می‌بینم که گذشته ایشان سراسر اتفاق و حادثه است. زندگی بعضی افراد مانند یک جاده صاف است که کافی است مستقیم در آن حرکت کنید اما بعضی افراد وجود دارند که گذشته‌شان پر از حادثه، اتفاق و افت و خیز است. البته منظورم این نیست هر کسی که در تلاطم زندگی کرد نویسنده می‌شود؛ بالاخره هزاران نفر در آن روستا زندگی کردند اما نگاه داستان‌بین و داستان‌خیز محمدرضا بایرامی بوده است که باعث شده تا داستان بنویسد. من شخصیت هایی که در این کتاب آمده است را با تمام وجودم احساس می‌کنم و این نشان از هنر اوست. به نظرم یکی از رویکردهای آقای بایرامی به روستا و نمایش آن پشت صحنه‌هایی است که می‌توانید در این کتاب ببینید. این کتاب به من نشان می‌دهد که آقای بایرامی چگونه زیسته است و زیستگاه او چه بوده است. بگذارید یک مثال بزنم؛ سگ در داستان‌های دیگر یک سگ معمولی است اما در داستان‌های کوتاه و رمان آقای بایرامی، نگاهی را در پشت خود دارد که منِ روستایی می‌فهمم چه معنایی دارد. شکل خوابیدن او، ارتباط برقرارکردنش با چوپان و … را تنها یک قلم قدرتمند، داستان‌نویس و در روستا زندگی‌کرده می‌تواند دریابد. به عبارت دیگر، خروجی داستان‌های آقای بایرامی به خوبی و به عینه آن زیستگاه را برای منِ مخاطب تصویر کرده است.

رضا امیرخانی سخنران بعدی این مراسم بود. او گفت: در تشریح اتفاقات روزهای اخیر و حال خودمان باید یک تعبیر پزشکی را به کار ببرم؛ وقتی نوار قلب می‌گیرند، در وصف کسانی که دارای مشکل هستند اصطلاحا می‌گویند «دچار آریتمی شده است» که نشان‌دهنده ناموزون بودن قلب او است. به عبارت بهتر ریتم معمولی خود را ندارد. در ۲-۳ هفته اخیر همه ما دچار آریتمی شده‌ایم و اکنون با آریتمی روحی این‌جا نشسته‌ام و می‌خواهم راجع به کتابی حرف بزنم که هفته پیش آن را خوانده بودم اما به دلیل فراموشی امروز مجبور شدم دوباره نگاهی به آن بیندازم. بنابراین به نظر می‌رسد که شرایط‌مان مرتب نیست.

وی ادامه داد: افتخار می‌کنم که جزو دوستان آقای بایرامی هستم. اگر روزی به من بگویند که کجای ادبیات برایت لذت‌بخش است نمی‌گویم کتابم برایم لذت‌بخش بود بلکه می‌گویم دوستانم با ارزش‌ترین قسمت ادبیات بودند و در این جلسه حداقل دو نفر از همین دوستانم حضور دارند. قسمتی از صحبت من درباره این کتاب نیست بلکه در مورد ارتباط من با آقای بایرامی است که به نظر می‌رسد از خود کتاب مهم‌تر است. من فکر می‌کنم که خود افراد مهم‌ترین مساله هستند نه آثارشان، کتاب‌شان و … ممکن است دوستی داشته باشم که اثر ادبیاتی خوبی ننوشته باشد اما در ادبیات او را دوست داشته باشم. آقای بایرامی هم قصه خوب نوشته است و هم کتاب خوب.

تلخ‌ترین بخش کتاب جایی بود که احساس کردم بایرامی دیگر نمی‌خواهد رمان بنویسد
امیرخانی به بخش ناراحت‌کننده کتاب درخت ابریشم بی حاصل اشاره کرد و گفت: اگر بخواهم بگویم که کدام بخش این کتاب من را آزرد و ناراحتم کرد و حتی بهم برخورد بخشی از کتاب بود که آقای بایرامی اعلام کرده بودند دیگر نمی‌خواهم رمان بنویسم. تمام دعوای من در این جلسه بر روی همین موضوع است و می‌خواهم بهشان بگویم که مگر دست شما است که ننویسید؟ ما از شما می‌خواهیم که برای ما بنویسید.

قرار نبوده است که شما برای ما تصمیم بگیرید بلکه ما به عنوان مخاطب که به خواندن کتاب‌های خوب و بی‌نظیر عادت کرده‌ایم از شما می‌خواهیم باز هم بنویسید. منظورم این نیست که آقای بایرامی بهترین کتاب‌ها را نوشته است؛ هیچ نویسنده‌ای وجود ندارد که همه بهترین کتاب‌ها را نوشته باشد، اما بعضی کتاب‌هایی که ایشان نوشته است بی‌نظیر بوده است. مردگان باغ سبز روایتی از دوره سخت و پیچیده سیاسی، حکومتی و آرمان‌گرایی در تاریخ آذربایجان است. این روایت فقط مختص آقای بایرامی است و هیچ کدام از ما نمی‌‌تواند سمتش برود. هرکس هم رفته است نتوانسته آن را به زبان هنر به ما ارائه بدهد. روایت‌هایی که آقای بایرامی از روستا و جنگ دارد بی‌نظیر است. به نظرم هر دو این روایت بی‌نظیر است. هیچ رزمنده‌ای در جنگ نوشته‌های آقای بایرامی را ننوشته است. امروز که مثل کارخانه‌جات تولیدی، از تولید به مصرف خاطرات جنگ را بیرون می‌دهیم، هنوز هم روایتی نظیر «هفت روز آخر» آقای بایرامی را ندیده‌اید. جالب است که این کتاب، اثر ساده‌ای نیز هست؛ جنگ،‌ طبیعت، خروج آدم‌ها از موقعیتی نظیر عقب نشینی و … این حالات همگی تکرارشونده هستند اما ما هیچ‌کدام از این روایت‌ها را مشابه روایت بایرامی ندیده‌ایم. کسی را ندیده‌ایم که نسبت به عقاب‌های کوه احساس داشته باشد و … چند وقتی است که مد شده است و می‌روند با نگاه به حیوانات عکس‌العمل‌های آنان را تصویر می‌کنند در حالی که آقای بایرامی مدت‌ها پیش این کار را انجام داده است.

با این توضیحات می‌خواهم بگویم که دردناک‌ترین قسمت این کتاب جایی است که از این کتاب می‌شد نتیجه گرفت که ایشان دیگر نمی‌خواهد رمان بنویسد. این بخش تلخ‌ترین جای کتاب برای من به عنوان یک شهروند ایرانی و یک کتاب‌خوان بود. یک نویسنده‌ای داریم که از جوانی شروع به نوشتن کرده است؛ در مجلات،‌ روزنامه‌ها و … می‌نوشته و در حوزه‌های مختلف کتاب نوشته است. برای مثال، زمان جنگ به عنوان سرباز به جبهه رفته است و برایمان تمام دستاوردهای جنگش را نوشته است. جالب است بدانید که ایشان در جایی از کتاب اشاره می‌کند که معاف بوده است اما هیچ وقت به دنبال آن نرفته است و به جبهه می‌رود. خاطرم هست که یکبار همراه با ایشان به سراغ یکی از دوستانش در «هفت روز آخر» رفتیم. این کتاب خاطره‌ای از یک عقب‌نشینی است. وقتی به خانه آن رزمنده رفتیم، با لحن طنزی به آقای بایرامی گفت «اگر من این کتاب را نوشته بودم، فلان کارها را انجام می‌دادم». از خودش پرسیدیم که مگر شما با این کتاب چه کاری کرده‌اید؟ در پاسخ گفت کتاب را برداشتم و به سراغ بنیاد جانبازان رفتم. کتاب را روی میز آن آقا زدم و به او گفتم که باید آن را بخوانی. وقتی کتاب را خواند به من درجه جانبازی اعصاب و روان دادند، با این کتاب به یک معدن رفتم و سپس کارخانه سنگ‌بری زدم و وضعم خوب شد. به آقای بایرامی می‌گفت که من یک شخصیت فرعی این کتاب بودم اما تو که این کتاب را نوشته بودی نتوانستی کاری انجام بدهی؟

هنوز هم مهم‌ترین جایزه ادبی ایران در جهان را بایرامی گرفته است
این نویسنده و منتقد ادبی تاکید کرد: آقای بایرامی چه کار باید برایمان می‌کرده که نکرده است؟ کتابش را نوشته و از هر تجربه خود یک درام برایمان درآورده است. خاطرم هست برای پخش کتاب به کهگیلویه و بویراحمد رفته بودیم. من چهار خط یادداشت نوشتم و در جایی منتشر کردم اما او از همین سفر یک رمان نوشت و تبدیل به درام‌اش کرد. ایشان همه این کارها را انجام داده است؛ حال چه کار دیگری باید انجام دهد؟ کتاب او ترجمه شده و به خارج از کشور رفته و به نظرم مهم‌ترین جایزه ادبی ما تا به امروز را دریافت کرده است. من می‌خواهم بگویم که او همه کارهایی که یک نویسنده باید انجام می‌داده است تا به او نویسنده بگوییم انجام داده است و البته نکته مهمتر این است که در تمام طول عمر خود روی یک کار متمرکز بوده است و آن هم نویسندگی است.

نه تصمیم گرفت نماینده مجلس شود، نه اهل سیاست شد و … او هیچ کدام از این کارها را نکرد و تنها برای من و شما کتاب نوشت. این مساله خیلی مهم است و فکر می‌کنم شرمی برای من است که چنین نویسنده‌ای اعلام می‌کند دیگر نمی‌خواهم بنویسم. من به ایشان می‌خواهم بگویم که شما نباید ما را شرمنده کنید. من به عنوان مخاطب شاید قدردان نبودم اما اگر آن کار را انجام بدهی بیشتر شرمنده می‌شوم. او باید مثل همه ما تا آخر عمرش بنویسد. خود من به غیر از نوشتن هیچ کار دیگری بلد نیستم و نمی‌خواهم یاد بگیرم. اگر در این سن بیایم و بگویم که نمی‌خواهم بنویسم، باید به حال مملکت گریست چرا که این مساله یک موضوع مملکتی و ملی است. نویسنده شرافت دارد و به گردن همه ما حق دارد؛ اگر کسی خواست از این خدمت به خلق کنار بکشد کسی که باید خجالت بکشد خود «خلق» است. فلذا از آقای بایرامی می‌خواهم برای این که ما شرمنده نشویم در این تصمیم خود تجدید نظر کند.

گویا جهت‌گیری کلی فرهنگ ما به سمت و سوی دیگری می‌رود
بایرامی در بخش دوم صحبت‌های خود گفت: واقعا به این اندازه نازک نارنجی نیستم و تجربیات تلخ و سخت زیادی در زندگی خود داشته‌ام. با این حال مجموعه شرایط گاهی به‌گونه‌ای پیش می‌رود که انسان خیلی دلیلی برای ادامه کار نمی‌بیند. اکنون هم که واقعا کفگیر به کف دیگ خورده است؛ یعنی اگر کتابم را به آقای شجاعی بدهم و ایشان ۱۰۰ نسخه بزند، عرق شرم روی پیشانی‌ام می‌نشیند و می‌گویم درست است که شما می‌خواستید ۵۰ نسخه بزنید و حالا واقعا منت گذاشته‌اید. البته همه چیز دخل و خرج نیست بلکه به هر حال هر کس کتاب می‌نویسد دوست دارد که حرکتی انجام دهد و ارتباطی را برقرار کند که مجموعه شرایط مختلف آن را از حالت بهینه خود خارج می‌کند. این‌گونه می‌شود که می‌نشینیم و تجدیدنظر می‌کنیم. با خود می‌گوییم که این همه وقت و انرژی را صرف هر چیز دیگری می‌کردم خیلی موفق‌تر می‌شدم.

ما دوستانی داشتیم که بعد از گشایش سال ۶۸ نوشتن را رها کردند و سراغ کارهای دیگر رفتند. اکنون نیز هم کارشان را انجام می‌دهند و هم موفق‌تر هستند. منظورم فقط بحث مالی نیست اما وقتی این‌ها را کنار هم می‌گذاریم خیلی‌وقت‌ها دلزده می‌شویم. علاوه بر این خیلی از وقت‌ها زمانی که کار جدی می‌شود ما کنار زده می‌شویم به این دلیل که روحیه و جهت‌گیری کلی فرهنگ ما به سمت و سوی دیگری می‌رود. منِ بدبین می‌گوید که آن بخشی از ادبیات که به آن رمان می‌گوییم در حال خارج شدن از عرصه است و چیزهای دیگری جایش را گرفته است که نمی‌دانم اسمش را خاطره داستان بگذاریم یا چیز دیگر… البته اشکالی هم ندارد بالاخره بحث عرضه و تقاضاست. معتقدم که ایراد ندارد اگر این اتفاق رخ داد اما طبیعی باشد. در کنار من آقای رضا امیرخانی نشسته است که کتاب‌هایش بسیار پرفروش است اما یک دانه یک دانه کتاب‌هایش رفته است، هیچ جایی نبوده است که بیایید و ۱۰ هزارتا ۱۰ هزارتا کتاب‌هایش را بخرد و موازنه را عوض کند به عبارت بهتر گویا کارهای جدی در بحث کلان خود دیده نمی‌شود. البته تلاشک‌هایی داشتم اما هیچ‌گاه به نتیجه نرسیده است. با این حال در پایان احساس خوبی وجود ندارد؛ شاید اسمش را امنیت کاری بگذارید یا چیز دیگر، اما شاید مشکل من صفر و صدی بودن خودم است. هیچ وقت میانه‌روی را از نظر کاری دنبال نکردم اگر چه از منظر منش همیشه در وسط قرار داشتم. از جهت کاری صفر و صدی بودم و شاید هنوز هم هستم و نوعی آرمان‌خواهی داشتم. دوست نداشتم که یکی از هزاران باشم ولی می‌بینم که نمی‌شود و بنابراین باید تجدیدنظر کرد.

بایرامی حتما می‌نویسد چرا که دردمند است
قاسمعلی فراست در بخش دوم صحبت‌های خود بیان داشت: من نگران نیستم که آقای بایرامی می‌گوید دیگر نمی‌نویسم چرا که او نمی‌تواند ننویسد. نویسنده دردی در درون دارد که نمی‌توان آن را کتمان کرد چرا که بیرون می‌ریزد. بعضی وقت‌ها وجد است که بیرون می‌زند و دست خودش نیست. او دلگیر است، انگیزه‌اش کم شده است و البته حق دارد.

جلال آل احمد می‌گوید که نوشتن برای من مانند نفس کشیدن است، مگر می‌شود نفس نکشیم. بعضی نویسنده‌ها هستند که کتاب‌ساز هستند و اگر کنار بکشند اتفاقی نمی‌افتد اما بایرامی اگر کنار بکشد دق می‌کند. برای این که درد تا گلویش بالا می‌آید و مگر می‌شود که درد و شور را بیرون نداد؟ خاطرم هست پیش آقا عثمان محمدپرست رفته بودم؛ تعریف می‌کرد که آقای شجریان به منزلم آمده بود؛ ازشان خواستم که بخواند اما گفت نمی‌توانم. من شروع به زدن دوتار کردم و ناگهان دیدم که ایشان در وسط نوازندگی من آواز خواندن را آغاز کرد. مطمئن باشید که بایرامی نمی‌تواند ننویسد. از آقای ساتر که نابینا شده بود می‌پرسند که خیلی از این اتفاق ناراحت هستی؟ در پاسخ می‌گوید از این که نابینا شدم ناراحت نیستم بلکه از این ناراحتم که دیگر نمی‌توانم نوشته‌هایم را بازخوانی کنم. ببینید که ادبیات و روشنفکری او را اسیر کرده است. من ذره‌ای نگران نیستم بلکه ناراحتم که چرا آدم باشرفی مثل ایشان تصمیم به این کار گرفته است. بارها دیده‌ام که ایشان می‌توانسته رانت بگیرد. کتاب‌هایی که اکنون به ۱۰۰ چاپ می‌رسند، به اندازه یک صفحه از کتاب‌های آقای بایرامی نمی‌ارزند. او می‌توانست از آن مدخل‌ها وارد شود و رانت بگیرد اما اهلش نبود. جایزه‌ای که به ایشان بابت ترجمه آن کتاب دادند اصلا برایش مهم نبود. این اتفاقات علامتی برای من است که اصالت و شرف خالص برخاسته از یک فطرت سالم نمی‌تواند این کار را انجام بدهد.

وی اضافه کرد: صحبت دیگری که می‌خواستم راجع به این کتاب و آقای بایرامی داشته باشم این است که در این کتاب ردپای طنز می‌بینم. او نسبت به خیلی از اتفاقات دور و بر خود به صورت طنز نگاه می‌کند. البته افسوس می‌خورم که چرا ایشان در دیگر آثار خود این نگاه طنز را نداشته است. خاطرم هست سفری با آقای داود امیریان داشتیم؛ هر اتفاق تراژدیکی که برایمان رخ می‌داد از منظر ما جدی بود اما امیریان با نگاه طنز بدان نگاه می‌کرد. ای کاش این نگاه طنز به واقعیت‌های ظاهرا دارای ماهیت تراژیک در کارهای دیگر آقای بایرامی بیشتر دیده می‌شد. من افتخار می‌کنم که بگویم ایشان را به عنوان یکی از چهره‌های شاخص ادبیات کشورم می‌شناسم. یاد ندارم که جایی از من پرسیده باشند چه کتابی بخوانیم و من اسمی از ایشان نبرده باشم. امیدوارم سال‌های سال زنده باشند، بنویسند و از این حرف‌های سیاه‌نمایی نزنند.

خواندن درخت ابریشم بی‌حاصل برای چه کسانی مناسب است؟
رضا امیرخانی با اشاره به کتاب درخت ابریشم بی‌حاصل گفت: کتاب درخت ابریشم بی‌حاصل بیشتر شبیه به جُنگ یا کشکول است و نباید انتظار یک کتاب پیوسته مثل سایر کارهای او را داشته باشیم. در کارنامه آقای بایرامی اصلا چنین کتابی را به یاد ندارم. اگر بخواهم این کتاب را توصیف کنم باید بگویم که این کتاب شبیه به عابس است که لباس‌هایش را می‌کند و وارد میدان می‌شود. آقای بایرامی در این کتاب چنین کاری کرده است و بدون لباس‌ها، کت و شلوار و عبا که همه ما سعی می‌کنیم آن را داشته باشیم وارد بازی شده است. از این منظر کتاب خیلی جذاب است. برای کسانی که کارنامه کتاب‌های ایشان را خوانده‌اند. از این منظر این کتاب برای کسی که می‌خواهد برای اولین بار با او آشنا شود مناسب نیست و پیشنهاد نمی‌دهم.

اما معتقدم کسی که قبلا دیگر کتاب‌های ایشان را خوانده باشد با خواندن آن خیلی از چیزها را به دست می‌آورد. آقای فراست اشاره کردند که بایرامی طنزی در نگاه خود دارد که بسیار جذاب است. خاطرم هست که ایشان وقتی از سفر اروپا برگشت ازش خواستیم تا تعریف کند که چه دیده است؛ در پاسخ گفت که در کتابخانه مرکزی شهر عکس‌هایی را می‌دیدم که مربوط به مشاهیر نویسندگی آن منطقه بود؛ در بین عکس‌ها یک نفر را دیدم که بسیار شبیه به ایرانی‌ها بود. بی‌تفاوت از کنارش گذشتم اما یک نفر به من گفت که این عکس خودت است که اینجا گذاشته‌ایم. ارزش آن جایزه‌اش را هم ما به او گفتیم و خیلی متوجه نبود. ایشان در این کتاب توضیح می‌دهد که در شرایط سختی همچون این روزها چگونه کتاب «مردگان باغ سبز» را نوشته است.

می‌خواهم این بخش را از روی کتاب درخت ابریشم بی‌حاصل بخوانم. می‌بینید که ایشان تنها در ۲۲ روز مهم‌ترین اثر زندگی‌اش را نوشته است. بنابراین اکنون که کمی غر‌غر می‌کند ۲۲ روز وقتش می‌دهیم تا کتاب دیگری را بنویسد.

می‌نویسم اما چاپ نمی‌کنم!
بایرامی در پاسخ به موارد مطرح شده تصریح کرد: یکی از آن شخصیت‌هایی که در این داستان خواندند، خود آقا رضا است. در راستای صحبت‌های آقای فراست که گفتند سیاه‌نمایی است باید تفکیکی را انجام بدهم. ما چیزی به نام نوشتن داریم و در مقابل چیزی به نام چاپ کردن. بحث من بیشتر ناظر بر عدم چاپ است. واقعیت این است که از یکی دو سال پیش هزاران صفحه یادداشت دارم که باید آن‌ها را به آقای سیدعلی شجاعی بسپارم و بگویم که این برای شما است. یک کار بسیار بزرگی را آغاز کردم که وقتی با دوست نزدیکم آقای امیرخانی مشورت می‌کردم می‌گفت که از منظر تابوشکنی و موضوع جدیدی که تاکنون کسی بدان نپرداخته است، این کار را نکن. این کار مربوط به یک فراز تاریخی است که خیلی شبیه به شرایط این روزهایمان است. یک جلد آن را نوشته‌ام و بقیه‌اش مانده است. به نظرم هنوز فرمش درنیامده است و فرم آن باید شبیه به مردگان می‌شد اگرچه نباید تکراری باشد. تمام فیش‌برداری‌های جلد دوم را دارم؛ کتابی که تاریخ است اما تاریخ نیست. مثل مردگان باغ سبز هم نیست که در مواردی آدرس‌های دقیقی بدهم و بعدا دعواها را جمع کنم. می‌خواهم بگویم که چنین کارهایی دارم اما دست نگه داشته‌ام. یکی را می‌دانم که برای ۱۰-۲۰ سال دیگر است و دیگری هم حالا حالاها مانده است.

معرفی برگزیدگان پویش مطالعاتی اربعین اندوه
در بخش دیگر این جلسه، نوبت به معرفی برگزیدگان پویش مطالعاتی اربعین اندوه رسید. در این بخش سعیدی‌کیا نماینده کتاب پلاس صحبت کرد و گفت: من اینجا آمده‌ام تا راجع به همکاری مشترکی که انتشارات نیستان با مجموعه کتاب پلاس داشت گزارشی بدهم اما قبل از آن می‌خواهم نکته‌ای را در صحبت‌های آقای بایرامی اشاره کنم و آن هم این است که درست است در بازار عرضه و تقاضا هستیم و درست است که کتاب‌ها باید دانه‌دانه فروخته شود اما ناشرها هم باید برای تحریک تقاضا کمک کنند.

همان کاری که در دنیا انجام می‌شود و مثلا برای رونمایی یک کتاب به گونه‌ای عمل می‌کنند که گویا قرار است از یک پرنسس رونمایی کنند. این قدر رسانه به کار می‌گیرند تا آن کتاب را جا بیندازند. کتاب پلاس این کمک را به ناشران می‌کند که برای کتاب‌هایشان پویش مطالعاتی و رویداد در فضای مجازی برگزار کند؛ یکی از کارهایی که انجام دادیم رویداد و پویش مطالعاتی اربعین اندوه بود که به مناسبت کتاب‌هایی که متناسب با حماسه حسینی بود برگزار گشت. این پویش از یک ماه قبل از اربعین آغاز شده بود و افراد باید راجع به کتاب‌هایی که درباره حماسه حسینی است نظرات‌شان را بیان می‌کردند.

کار بسیار سختی بود و اصلا فکر نمی‌کردیم که افراد تا این اندازه انرژی و وقت بگذارند، راجع به کتاب‌ها و نظرات دیگران نظر بدهند و …واقعیت این است که در حدود ۱۰۵۰ دیدگاه برای ۷ کتاب در فضای مجازی بیان شد؛ کتاب‌ها «سقای آب و ادب»، «پدر، عشق، پسر»، «فصل شیدایی  لیلاها»، «ماه به روایت آه»، «ازدحام بوسه»، «نامیرا» و «سه روایت از مردی که خدا او را دوست داشت کشته ببیند» بودند. علاوه بر این ۹۵۶ نفر در پویشی شرکت کردند که برای اولین بار انتشارات نیستان برگزار کرد و تبلیغ خیلی زیادی هم نشد. تنها یک پست در اینستاگرام بود. آدم‌ها باید همدیگر را دعوت می‌کردند، دیدگا‌ه‌هایشان را در فضای مجازی می‌بردند، افراد را دعوت می‌کردند که به دیدگاه‌شان رای بدهند و … این کارها باعث شد تا مخاطبین ترغیب شده و در این پویش وقت و انرژی بگذارند. مهم‌ترین دستاورد این پویش این بود که تعامل دوطرفه‌ای را با مخاطب کتاب نیستان ایجاد کردیم.

برای ایام فاطمیه و کتاب کشتی پهلوگرفته نیز پویش مطالعاتی دیگری را می‌خواهم راه‌اندازی کنیم که نامش پویش «نور، آب، آیینه» است. در این پویش افراد باید حس و حال خود را درباره کتاب کشتی پهلو گرفته بیان کنند. خوبی این قضیه این است که پلتفرم کتاب پلاس این امکان را فراهم کرده است تا به موازات انتشارات نیستان می‌تواند مخاطبینی را آورده و پویش برگزار کند. در حقیقت این امکان وجود دارد که به صورت سازمانی پویش مطالعاتی برگزار کنیم نه این که به صورت سازمانی کتاب‌ها را بفروشیم بلکه به نوعی افراد را به صورت گروهی و جمعی به پویش مطالعاتی دعوت کنیم. جالب است بدانید که پویش مطالعاتی اربعین اندوه با ۱۷۴ دانشگاه به اشتراک گذاشته شد و با ما همراهی کردند. قصدمان فقط فروش کتاب نبود بلکه تعامل جدی با مخاطب بود تا این که بتوانیم باشگاه مخاطبان کتاب نیستان را به وجود بیاوریم. از این پس کتاب‌های این انتشارات کدی دارد که مخاطبان می‌توانند آن کد را درج کرده و وارد باشگاه شوند و تعامل‌شان با نیستان را آغاز کنند.

وی ادامه داد: علاوه بر این قصد داریم تا سفیران کتاب نیستان را شناسایی کنیم و در آینده همین سفیران می‌توانند رویدادها و جشنواره‌هایی را از طریق همکاری با انتشارات نیستان برگزار کنند و به مخاطبین خود خدماتی بدهند. اگر ناشران از نظر بضاعت مالی و رسانه‌ای نمی‌توانند کار عمیقی روی کتاب‌هایشان انجام دهند ما کمک می‌کنیم تا افراد علاقه‌مند به کتاب گردهم جمع شده و رویداد برگزار کنند. در این جلسه نفرات برگزیده این پویش به همراه جایزه دریافتی اعلام می‌شوند. بعضی از آنان اهل شهرستان‌ها بودند که نتوانستند بیایند اما بقیه هستند و معرفی می‌شوند.

نفر اول، سوسن اسلامی‌فر، ۱۰ میلیون ریال کمک هزینه زیارت کربلا
نفر دوم، فرزاد رضاپور، ۷ میلیون ریال کمک هزینه زیارت مشهد مقدس
نفر سوم، نعیمه محبی ۵ میلیون ریال کمک هزینه اماکن مقدسه
نفر چهارم امیرحسین حسن‌نژاد، ۳ میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان
نفر پنجم، الهه معمری، ۲ میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان
نفر ششم، ابوالفضل عبدلی، ۱ میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان
نفر هفتم، هانیه میرصانعی، ۱ میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان
نفر هشتم، مریم شیخ، ۱ میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان
نفر نهم، سپهر زیادبخش، ۱ میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان
نفر دهم، محمد عالم شکن، ۱ میلیون ریال بن خرید کتاب از انتشارات نیستان

در پایان این مراسم، برنامه بعدی انتشارات نیستان اعلام شد. بر این اساس، نشست رونمایی از کتاب «با اعمال شاقه» نوشته محمد حنیف روز سه‌شنبه ۱ بهمن ساعت ۱۷:۳۰ در فرهنگسرای رسانه برگزار خواهد شد.

 

نوشته بایرامی: شاید دیگر رمانی چاپ نکنم/ امیرخانی: تلخ‌ترین خبر برایم این است که بایرامی دیگر رمان ننویسد اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
«معشوقه‌هایم از من بزرگترند» نقد و بررسی می‌شود https://booktabpublication.com/%d9%85%d8%b9%d8%b4%d9%88%d9%82%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%af-%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25d9%2585%25d8%25b9%25d8%25b4%25d9%2588%25d9%2582%25d9%2587%25e2%2580%258c%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c%25d9%2585-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d9%2585%25d9%2586-%25d8%25a8%25d8%25b2%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25aa%25d8%25b1%25d9%2586%25d8%25af-%25d9%2586%25d9%2582%25d8%25af-%25d9%2588-%25d8%25a8%25d8%25b1 Tue, 14 Jan 2020 05:10:35 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/285982/معشوقه-هایم-بزرگترند-نقد-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کانون ادبی زمستان، جلسه شعرخوانی و نقد و بررسی شعر را با حضور و شعرخوانی شاعران نام‌آشنا و با اجرای سجاد عزیزی‌آرام برگزار می‌کند.

در این جلسه کتاب «معشوقه‌هایم از من بزرگترند&...

نوشته «معشوقه‌هایم از من بزرگترند» نقد و بررسی می‌شود اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کانون ادبی زمستان، جلسه شعرخوانی و نقد و بررسی شعر را با حضور و شعرخوانی شاعران نام‌آشنا و با اجرای سجاد عزیزی‌آرام برگزار می‌کند.

در این جلسه کتاب «معشوقه‌هایم از من بزرگترند» اثر اصغر علی‌کرمی معرفی می‌شود.

لازم به ذکر است که این جلسه ساعت ۱۷ امروز سه‌شنبه (۲۴ دی‌ماه) در فرهنگسرای سرو، به نشانی تهران، خیابان ولیعصر، ضلع شمالی پارک ساعی، کوچه دوم برگزار می‌شود و ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
 

نوشته «معشوقه‌هایم از من بزرگترند» نقد و بررسی می‌شود اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
نشست «چپ و نقد ادبی معاصر ایران» برگزار می‌شود https://booktabpublication.com/%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa-%da%86%d9%be-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%a7%d8%af%d8%a8%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25d9%2586%25d8%25b4%25d8%25b3%25d8%25aa-%25da%2586%25d9%25be-%25d9%2588-%25d9%2586%25d9%2582%25d8%25af-%25d8%25a7%25d8%25af%25d8%25a8%25db%258c-%25d9%2585%25d8%25b9%25d8%25a7%25d8%25b5%25d8%25b1-%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a8%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25b2%25d8%25a7%25d8%25b1 Mon, 13 Jan 2020 12:10:02 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/285994/نشست-چپ-نقد-ادبی-معاصر-ایران-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) نشست تخصصی تاریخ نقد ادبی با موضوع «چپ و نقد ادبی معاصر ایران» برگزار می‌شود.

این نشست با سخنرانی عیسی امن‌خانی نویسنده و پژوهشگر حوزه نقد ادبی برگزار می‌شود.

علاق...

نوشته نشست «چپ و نقد ادبی معاصر ایران» برگزار می‌شود اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) نشست تخصصی تاریخ نقد ادبی با موضوع «چپ و نقد ادبی معاصر ایران» برگزار می‌شود.

این نشست با سخنرانی عیسی امن‌خانی نویسنده و پژوهشگر حوزه نقد ادبی برگزار می‌شود.

علاقه‌مندان برای حضور در این نشست روز چهارشنبه ۲۵دی ساعت ۱۶ تا ۱۸ به نشانی خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، کوچه خواجه نصیر پلاک ۲ سرای اهل قلم مراجعه کنند.

 

نوشته نشست «چپ و نقد ادبی معاصر ایران» برگزار می‌شود اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
شب شعر قسم به قاصم برگزار می‌شود https://booktabpublication.com/%d8%b4%d8%a8-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d9%82%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%b5%d9%85-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%b4%d9%88%d8%af/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25d8%25b4%25d8%25a8-%25d8%25b4%25d8%25b9%25d8%25b1-%25d9%2582%25d8%25b3%25d9%2585-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25b5%25d9%2585-%25d8%25a8%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25b2%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d9%2585%25db%258c%25e2%2580%258c%25d8%25b4%25d9%2588%25d8%25af Mon, 13 Jan 2020 11:10:23 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/286002/شب-شعر-قسم-قاصم-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی، سیدمهدی موسوی با اشاره به برگزاری هفته هنر مقاومت دفتر تبلیغات اسلامی به همت معاونت فضای مجازی ، هنر و رسانه این دفتر تصریح کرد: در سومین روز از هفته مقاومت &...

نوشته شب شعر قسم به قاصم برگزار می‌شود اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی، سیدمهدی موسوی با اشاره به برگزاری هفته هنر مقاومت دفتر تبلیغات اسلامی به همت معاونت فضای مجازی ، هنر و رسانه این دفتر تصریح کرد: در سومین روز از هفته مقاومت «آیین شب شعر و خاطر» پاسداشت سردارشهید حاج قاسم سلیمانی، ابومهدی المهندس و همراهان شهیدشان برگزار می‌شود.

وی بیان کرد: اکران فیلم مستند کوتاهی در خصوص هنر و شعر مقاومت واجرای سرود حماسی از جمله برنامه‌های در نظر گرفته شده برای این آئین است و سردار الماسی نیز در این آئین به سخنرانی و خاطره‌گویی خواهد پرداخت.

رئیس اداره هنرهای ادبی دفتر تبلیغات اسلامی با اشاره به حضور شاعران آئینی، حماسی و مقاومت در این آئین اظهار کرد: اساتیدی همچون علی موسوی گرمارودی، محمد علی مجاهدی، مرتضی امیری اسفندقه، سعید بیابانکی و جمعی از شعرای طراز اول فاضل و حوزوی نیز در این مراسم شعرخوانی خواهند داشت.

وی بیان کرد: شاعران غیرفارسی زبان از عراق و پاکستان هم به زبان های عربی و اردو، شعرشان را به ساحت شهیدان مقاومت تقدیم خواهند کرد و حجت الاسلام والمسلمین میرزامحمدی نیز به مرثیه سرایی خواهد پرداخت.

موسوی با بیان اینکه اجرای این مراسم را نجم‌الدین شریعتی برعهده خواهد داشت خاطرنشان کرد: شاعران ارجمند و عموم علاقه‌مند به هنرمقاومت می‌توانند در این رویداد هنری که روز سه شنبه ۲۴دی ماه از ساعت ۱۸ در مرکز همایش‌های غدیر قم واقع در خیابان معلم برگزار می شود، شرکت کنند.

نوشته شب شعر قسم به قاصم برگزار می‌شود اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
چونان رمه‌ای در غبار https://booktabpublication.com/%da%86%d9%88%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%ba%d8%a8%d8%a7%d8%b1/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25da%2586%25d9%2588%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b1%25d9%2585%25d9%2587%25e2%2580%258c%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25ba%25d8%25a8%25d8%25a7%25d8%25b1 Mon, 13 Jan 2020 09:06:26 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/note/285953/چونان-رمه-ای-غبار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کمال شفیعی مشعوف: پشیمانم از این‌که خواندن و نوشتن یاد گرفته‌ام/کاش در ده می‌ماندم و گوسفند می‌چراندم...

شاید همین پاسخ پایانی محمد الماغوط شاعر، نمایشنامه‌نویس و روزنامه‌نگار ...

نوشته چونان رمه‌ای در غبار اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کمال شفیعی مشعوف: پشیمانم از این‌که خواندن و نوشتن یاد گرفته‌ام/کاش در ده می‌ماندم و گوسفند می‌چراندم…

شاید همین پاسخ پایانی محمد الماغوط شاعر، نمایشنامه‌نویس و روزنامه‌نگار سوری پاسخی به معمای هستی باشد. گفتمانی به وسعت سکوت؛ سکوتی که در وادی آن رنج هستی را با همه فراز و فرودهایش، چونان رمه‌ای در غبار می‌توان دید که در حال محو شدن است:

ترس 

ساق پای خود را 

مثل سواری شیر دل

دور پهلوهای من گرفته 

و مهمیزهایش را در تنم فرو می‌کند

تا با افتخار و سپاس‌گزار شیهه بکشم 

و من هم اطاعت می‌کنم 

زیرا پوستم مثل گال گرفته‌ها می‌خارد 

و مایلم کسی سیلی‌ام بزند 

به من خیانت کند 

مرا به مبارزه بطلبد 

خوارم کند 

در صورتم تف بیندازد 

و در دواتم 

چرا که از عزت نفسم 

خسته شده‌ام 

و دیگر این قلم بهترین غذای من نیست 

آن‌طور که ماست و خرما 

بهترین غذای پیامبران است.

از نکات مهم در نظام نشانه‌شناسی زبان، مقوله‌ سکوت است. از نظر «پیرما شری» اثر ادبی نه چندان با آنچه می‌گوید، بلکه با آنچه نمی‌گوید با ایدئولوژی مرتبط می‌شود. در سکوت‌های معنی‌دار، در درنگ‌ها و غیبت‌های متن است که می‌توان حضور ایدئولوژی را به قاطعانه‌ترین نحو ممکن حس کرد و در کارکرد زیبایی‌شناسانه و پدیدارشناسی اثر، باید این سکوت‌ها را به سخن گفتن وا داشت. اگرچه متن، کانون و وفور معناست، اما سکوت به عنوان بخش مهمی از زبان، کارکردی گفتمان‌ساز دارد. معناهایی را در خود پنهان کرده است که شعر را از سطح زبان عادی به تأویل‌های چندگانه رهنمون می‌سازد. انرژی‌هایی که کلام را به استتار می‌کشاند مانند خطوط قرمز سیاسی، اخلاقی، اجتماعی، عاشقانه و بایدها و نبایدهایی که کلام به عنوان حلقه‌ واسطه‌ شاعر و مخاطب در مجموعه قراردادهای ذهنی و زبانی متفاوت این دو، نقشی میانجی را برعهده دارد.

                                              

 

آنچه در سرشت ذهن و زبان الماغوط  بن‌مایه‌های شعری او را برساخته است، عناصر بی‌واسطه‌ی محیطی است که با کوچکترین تغییری به صورت طبیعی  وارد نُرم زبانش شده است. زنجیره‌ کلمات محمد الماغوط ناگفته‌های بسیار را در خود پنهان کرده‌اند که جز با گفتن پنهان نمی‌ماندند و این پوشیدگی شعر او را تا این حد صریح نمایان نمی‌کرد. مثل طنز پنهانی که در کلامش نهفته است:

با تمام این خورشید تابان و چراغ‌های فروزان 

و تیرهای آتشین، باز هم تاریکی از هر طرف

به من حمله کرده است 

کدام‌یک پیش از دیگری مرا از پای می‌اندازد 

شعر 

تئاتر

روزنامه‌نگاری 

عشق 

آزادی 

عدالت 

یا نان 

من که نمی‌توانم هیچ کدام را ترجیح دهم 
 

***

اسبی عجیب با عینک طبی، روی دوپای عقب خود 

ایستاده و با عابران دست می‌دهد …

شعر الماغوط همه‌ ویژگی‌های شعر جاهلی تا شعر متنبی تا شعر امروز و آوانگارد عرب را در خود پنهان کرده است. زبانی با خلقت‌های بدوی صریح، آزرده و بران که گیرایی خاص خود را دارد. آنچه این خصلت را در شعر محمد الماغوط ممتاز می‌کند، دایره‌ شگفت‌انگیز واژگان و تسلط او بر امکان جان دادن و دمیدن روح شاعرانه‌ها در کلمات است همانگونه که خود نیز در این‌باره چنین گفته است:
 

«در نوشته‌های من مرزی وجود ندارد. من فقط می‌نویسم. گاهی این نوشته‌ها شعر می‌شود و گاهی هم مقاله؛ برای من همه چیز موادی برای نوشتن محسوب می‌شود حتی آب دهان. اما تو باید بدانی چطور و روی چه کسی آب دهان بیندازی! هر کلمه‌ای می‌تواند شاعرانه باشد فقط باید در جایگاه خودش قرار گیرد.»

   
شعر محمدالماغوط، شعر عشقی دردمندانه است. این عشق پنهان شده در وادی اعتراض به اندوهی بزرگ در سرتاسر کلماتش به وضوح نمایان می‌شود او اعتراض خود را در لایه‌ای از حسرت و بی‌خیالی چنان پنهان می‌کند و چنان طنزآمیز نشتر به روح مخاطب می‌زند که حرف‌های همه‌ سال‌های خاکستر و خون و غربت را به تمامی بی‌آنکه از آن سخنی گفته باشد در شریانش می‌ریزد:

هر وقت حرفی تازه می‌نویسم 

پیش رویم پنجره‌ای تازه باز می‌شود

تا جایی که انگار زیر آسمان نشسته‌ام

اما مشکل آنجاست که همیشه 

دستم روی دلم است 

هر وقت نوشتنم قطع می‌شود

پنجره‌ها می‌میرند 

و همه چیز می‌میرد

لذا قبل از نوشیدن می‌نویسم 

و قبل از غذا خوردن 

قبل از رسیدن به عصر 

قبل از گریه می‌نویسم

و قبل از نماز 

و هیچ کلمه‌ای ندارم 

که قابل استفاده نباشد 

همه آماده به خدمت‌اند

مثل زمانی که بسیج عمومی اعلام می‌شود

زیرا همه چیز من 

مورد تهدید واقع است 

وطن دوستی‌ام، عرب بودنم، کودکی‌ام، جوانی‌ام

قلمم، زبانم و نوشتنم 

و همیشه هم 

درباره‌ی عشق، وطن، آزادی و همه چیز 

حرف‌های تازه دارم

اما نمی‌توانم از آن استفاده کنم

زیرا غول بیابانی وطنم 

اجازه نمی‌دهد چیزی بنویسم

مگر درباره‌ جادو و جنبل 

و نوشتن وردهایی روی تخم مرغ آب پز

برای معالجه گلودرد و سرفه‌ بچه‌ها 

مثل هر ملای بی‌سوادی 

در روستاهای دور دست… 

 
شعر الماغوط شعر امروز است، با زبانی مدرن که ریشه در شعر کلاسیک عرب دارد. الماغوط از تمام ظرفیت‌های پیش از خودش بهره برده است. شاعری که در ایران متأسفانه کمتر شناخته شده است. کتاب «بدوی سرخپوست» مجموعه شعری بسیار ارزشمند و گران‌سنگ، که توسط انتشارات نگاه و با ترجمه‌ بی‌نظیر مترجم و شاعر نام آشنای روزگار ما، موسی بیدج، به ادبیات ایران معرفی شده است. در این کتاب علاوه بر سروده‌ها، زندگینامه‌ جذاب و مصاحبه‌ای زیبا با شاعر نیز به شیوایی نشسته است. این کتاب فصل درخشانی از ادبیات جهان عرب را در خود گنجانده است. فصلی که می‌تواند راهگشای شاعران در نگاهی جدی‌تر به جهان ادبیات، به ویژه شعر عرب باشد.

نوشته چونان رمه‌ای در غبار اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
می‌خواستم جهان‌بینی فلسطینی و سوری‌ را به ایرانیان انتقال دهم https://booktabpublication.com/%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%81%d9%84%d8%b3%d8%b7%db%8c%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d9%88%d8%b1%db%8c%e2%80%8c/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25d9%2585%25db%258c%25e2%2580%258c%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa%25d9%2585-%25d8%25ac%25d9%2587%25d8%25a7%25d9%2586%25e2%2580%258c%25d8%25a8%25db%258c%25d9%2586%25db%258c-%25d9%2581%25d9%2584%25d8%25b3%25d8%25b7%25db%258c%25d9%2586%25db%258c-%25d9%2588-%25d8%25b3%25d9%2588%25d8%25b1%25db%258c%25e2%2580%258c Mon, 13 Jan 2020 07:06:15 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/285965/می-خواستم-جهان-بینی-فلسطینی-سوری-ایرانیان-انتقال-دهم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شاعران عرب در میان کلماتی که می‌نویسند، درد حمل می‌کنند و شاید به همین دلیل است که با خواندن شعرهایشان آتش به دل‌مان می‌افتد. شاید اصلا به همین دلیل است که نمی‌شود از شعر حرف زد و...

نوشته می‌خواستم جهان‌بینی فلسطینی و سوری‌ را به ایرانیان انتقال دهم اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شاعران عرب در میان کلماتی که می‌نویسند، درد حمل می‌کنند و شاید به همین دلیل است که با خواندن شعرهایشان آتش به دل‌مان می‌افتد. شاید اصلا به همین دلیل است که نمی‌شود از شعر حرف زد و نام شاعرانی مثل آدونیس، محمود درویش،‌ نزار قبانی، غاده السمان و سمیح القاسم را بر زبان نیاورد.

البته از اسامی بالا که فاصله بگیریم، طی سال‌های گذشته بارها اسم غیاث المدهون را شنیده‌ایم، اما متاسفانه به دلیل آنکه منبع قابل توجهی تا به امروز به زبان فارسی ترجمه نشده است، حرفی از او به زبان نمی‌آید. با این حال، خوشبختانه طی روزهای گذشته نشر مرکز کتابی با عنوان «آدرنالین»‌ را با ترجمه سارا رحمتی منتشر و عرضه کرده است.

بر اساس مقدمه‌ای که در ابتدای این کتاب آمده است، غیاث المدهون، شاعر فلسطینی‌تبار سوری است که در سال ۱۹۷۹ در دمشق متولد شده است. او از سال ۲۰۰۸ در شهر استکلهم زندگی می‌کند و تا به‌حال چهار مجموعه‌شعر منتشر کرده است. در ادامه گفت‌وگویی را با مترجم این کتاب انجام داده‌ایم که می‌خوانید.
 
سارا رحمتی در توضیح دلایل ترجمه این اثر به ایبنا گفت: زمانی که به سراغ ترجمه محتوای این کتاب رفتم، هنوز آثار در قالب یک کتاب چاپ نشده بود؛ اصل داستان این است که من در سایتی به این مطالب برخوردم و تصمیم به ترجمه آن گرفتم. سایتی که در آن مجموعه‌ای از شعر همه زبان‌ها آمده است و من هم شروع به ترجمه یک سری از این مطالب کردم.
 
وی ادامه داد: بعد از گذشت یک سال از شروع ترجمه، این مطالب در آن طرف در قالب یک کتاب چاپ شد و در ادامه یک سری شعر یا جستارهای دیگری هم به آن اضافه شده بود که من دست به ترجمه آنها زدم.
 

 
این مترجم با اشاره به زبان نسخه ترجمه اظهار کرد: این کتاب از نسخه انگلیسی ترجمه شده است. این کتاب زیر نظر شخص غیاث و از سوی کاترین کابام به انگلیسی ترجمه شده بود؛ اما من به این‌ها اکتفا نکردم و با توجه به شناختی که به زبان آلمانی دارم و با کمک دوستان مترجم عربی، ترجمه‌هایم را با زبان نخست کتاب و زبان آلمانی نیز تطبیق دادم تا بعد از انتشار نسخه فارسی با مشکلی روبه‌رو نشوم؛ چراکه طبیعتا زبان انگلیسی در خیلی از مواقع جوابگوی گستردگی زبان عربی نیست و نمی‌تواند آن مفهومی را که در کلام عربی وجود دارد، منتقل کند.

وی افزود: آن چیزی که برای من خیلی جذاب بود، این است که مطالب این کتاب به خاورمیانه می‌‌پردازد و ما همگی انگار در این دغدغه‌ها سهیم هستیم و حس نزدیکی به آن داریم و آن را درک می‌کنیم. این بود که عزمم را جزم کردم تا به ترجمه این اثر بپردازم. البته بعد از این اتفاق یک مجموعه‌ای را هم یک مترجم آلمانی جمع‌آوری کرد که آن اثر هنوز به دست من نرسیده است.
 
رحمتی در توضیح جذابیت‌های قلم غیاث گفت: من به سوی ترجمه این کتاب رفتم چراکه احساس می‌کردم ما آشنایی کاملی نسبت به جهان اطراف‌مان نداریم؛ اطلاعات درباره آدم‌هایی که کنار ما زندگی می‌کنند و ما در اخبار اسم آنها را می‌شنویم و در متن‌ها با آنها مواجه می‌شویم و حتی در جاهایی دغدغه آنها دغدغه ما می‌شود.

وی ادامه داد: واقعیت این است که اطلاعات ما اندک است و زیاد درباره آنکه آنها چطور به زندگی می‌پردازند، چیزی نمی‌دانیم. در واقع ما می‌دانیم یک سری سوری و فلسطینی وجود دارند که در شرایط سختی هستند، اما نمی‌دانیم که چه جهان‌بینی دارند و چطور به زندگی نگاه می‌کنند. من می‌خواستم این دنیا را به مخاطب انتقال بدهم تا داشته‌هایمان از این افراد فقط تعداد کشته‌شدگان‌شان نباشد.
 
این مترجم در تشریح شعر یا نثر بودن مطالب آمده در کتاب اظهار کرد: این کتاب مجموعه شعر یا مجموعه‌ای از نثرهای غیاث المدهون نیست؛ این کتاب چیزی بین نثر و شعر است و بیشتر می‌توان نام جستار را روی آن گذاشت و نمی‌توان با آن به عنوان یک مجموعه شعر برخورد کرد. شاید جالب باشد که بدانید یکی از جستارهایی که در کتاب آمده درباره «ایپره» است؛ مطلبی که در سایت «سیتی بوکس» منتشر شده، سایتی که آدم‌ها از جاهای مختلف دنیا می‌توانند در آن درباره شهرشان جستار و شعر بنویسند و این بخشی از آن بود.
 
وی ادامه دارد:‌ مهاجرت یکی از محورهای اصلی نوشته‌های غیاث المدهون است و اصلی که او از آن شروع به نوشتن کرده، همین مهاجرت است. وقتی به زندگی او نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که مهاجرت است که به زندگی او سر و شکل می‌دهد. او مانند آدمی است که از هر جایی یک تکه را جذب می‌کند و با نگاه خود به آن می‌پردازد و شاید به همین دلیل است که حس ملی‌گرایی را در آثار او کم می‌بینیم. در متن می‌خوانیم که او می‌گوید اتفاقاتی افتاد که مزه شیر مادرش را فراموش کرده است و تجربیات جدید می‌کند و به هیچ جا تعلق ندارد.
 
رحمتی در توضیح زاویه دید غیاث به موضوع مهاجرت می‌گوید: او از کشوری رفته و قرار است در جایی زندگی کند که مفهوم درد با آنچه او می‌داند، متفاوت است. غیاث دغدغه‌هایش با فردی مثل محمود درویش متفاوت بود و از این رو دائم دست به مقایسه می‌زند. این نگاه و اندیشه در دیگر شاعران فلسطینی که ما آنها را می‌شناسیم نیز وجود دارد؛ اما نه به این غلظت. خودش می‌گوید دائم به من می‌گویند که چرا تو این همه از جنگ می‌نویسی و من به آنها می‌گویم که دنیا به من اجازه داده تا از این پنجره به آن نگاه کنم.
 
وی ادامه داد: غیاث به واسطه اینکه جهان را خوب دیده و خوب درباره همه چیز خوانده است، هر خط از نوشته‌هایش به جهانی دیگر ارجاع پیدا می‌کند و همین باعث می‌شود که مخاطب به خوبی با نوشته‌های او ارتباط برقرار کند. او می‌خواهد خلاف آن چیزی را که رسانه به ما می‌گوید، بیان کند و همین کارش جذابیت ایجاد می‌کند؛ چراکه تنها چیزی که ما می‌بینیم و می‌شنویم؛ آن چیزی است که برای ما می‌نویسند و قرار است که ما از آن اطلاع داشته باشیم.

این مترجم زبان انگلیسی در پاسخ به این سوال که آیا تمایلی به ترجمه مجموعه اشعار این شاعر فلسطینی دارد، گفت: دوست دارم که گزیده شعری از او چاپ کنم؛ اما اکثر مجموعه شعرهای او به زبان عربی است و هنوز به زبان انگلیسی یا آلمانی ترجمه نشده است تا من دست به ترجمه آن بزنم.

کتاب «آدرنالین» اثر غیاث المدهون با ترجمه سارا رحمتی در ۱۳۰ صفحه، شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و به‌بهای ۲۴ هزار و ۵۰۰ تومان از سوی انتشارات مرکز راهی بازار نشر شده است. 
 

نوشته می‌خواستم جهان‌بینی فلسطینی و سوری‌ را به ایرانیان انتقال دهم اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
​چهار داستان از جان استاین‌بک در «جنایت» https://booktabpublication.com/%e2%80%8b%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a8%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d9%86%d8%a7/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25e2%2580%258b%25da%2586%25d9%2587%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d8%25ac%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25db%258c%25d9%2586%25e2%2580%258c%25d8%25a8%25da%25a9-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d8%25ac%25d9%2586%25d8%25a7 Mon, 13 Jan 2020 06:49:26 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/book/285608/چهار-داستان-جان-استاین-بک-جنایت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به رغم ضرباهنگ سریع زندگی امروز، اوقات ما پر است از فراغت‌های کوتاه و فرصت‌های طلایی. اتاق انتظار پزشک و صف بانک و وقت‌هایی که توی تاکسی و مترو می‌گذرانیم، می‌تواند وقف سرک کشیدن ...

نوشته ​چهار داستان از جان استاین‌بک در «جنایت» اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به رغم ضرباهنگ سریع زندگی امروز، اوقات ما پر است از فراغت‌های کوتاه و فرصت‌های طلایی. اتاق انتظار پزشک و صف بانک و وقت‌هایی که توی تاکسی و مترو می‌گذرانیم، می‌تواند وقف سرک کشیدن از پنجره‌ای کوچک به جهان عجیب شاهکارهای ادبی شود. نیز، بارها اتفاق افتاده که تلاش کرده‌ایم مطالعه یکی از این شاهکارها را آغاز کنیم اما به دلیل حجم اثر، نداشتن زمان کافی یا همگام نشدن با حال و هوای داستان از این کار بازمانده‌ایم. در این مواقع دسترسی به گزیده‌ای خوش‌خوان و مناسب می‌تواند جرئت و شوق مطالعه آثاری را که خواندنش کاری شاق به نظر می‌رسید در ما برانگیزد.
 
به این ترتیب مجموعه‌ای متشکل از تک‌داستان یا بخش‌هایی از رمان‌های چند جلدی در مجموعه‌ای به نام Folio 2€ از سوی انتشارات گالیمار منتشر شد با این امید که خوانندگان پس از مطالعه قطعه یا داستان‌های انتخاب شده برای خواندن آثار دیگر نویسنده تشویق شوند. در این راستا انتشارات ققنوس پس از تجزیه و تحلیل اهداف مجموعه Folio 2€ تصمیم گرفت امکان کسب چنین تجربه‌ای را در قالب مجموعه «پانوراما» برای مخاطبان ایرانی فراهم کند، با این ایده که «خواندن گزیده‌ای از آثار بهتر از نخواندن آن‌هاست».

«جنایت» پانزدهمین جلد از مجموعه پانوراماست که چهار داستان از جان استاین‌بک، از محبوب‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نویسندگان آمریکایی قرن بیستم، به نام‌های «بلدرچین سفید»، «تسمه»، «خودپاسبان» و «جنایت» با ترجمه مهرداد وثوقی را شامل می‌شود.
 
در بخشی از داستان «بلدرچین سفید» می‌خوانیم:
«فضای کبود باغ به ارغوانی گرایید. غنچه‌های گل‌های آویز مانند شمع‌های کوچک می‌درخشیدند. در این هنگام بود که سایه‌ای خاکستری از میان علف‌های وحشی بیرون آمد. دهان مری باز ماند. از ترس، مثل فلج‌ها نشست. گربه‌ای خاکستری از میان علف‌های وحشی مرگبارانه بیرون خزید به سمت حوضچه و پرندگان در حال آب خوردن خزید. مری وحشت‌زده خیره شد. دستش را به سمت گلوی منقبضش برد. سپس از حال فلجی بیرون جست. جیغ وحشتناکی کشید. بلدرچین‌ها با بال‌زدن‌های سریع پرکشیدند. گربه به میان علف‌ها برگشت. مری همچنان و مدام جیغ می‌کشید. هری فریادزنان از خانه بیرون دوید: «مری چی شده، مری؟» …»
 
انتشارات ققنوس، کتاب «جنایت» را در قالب ۷۱ صفحه، با شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۹هزارتومان منتشر کرده است.

نوشته ​چهار داستان از جان استاین‌بک در «جنایت» اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
داستان عصیان دختری علیه باورهای خانوادگی‌اش https://booktabpublication.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b5%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b9%25d8%25b5%25db%258c%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25af%25d8%25ae%25d8%25aa%25d8%25b1%25db%258c-%25d8%25b9%25d9%2584%25db%258c%25d9%2587-%25d8%25a8%25d8%25a7%25d9%2588%25d8%25b1%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2588%25d8%25a7 Mon, 13 Jan 2020 05:29:58 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/note/285935/داستان-عصیان-دختری-علیه-باورهای-خانوادگی-اش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-نیلوفر اجری: کتاب «دختر تحصیلکرده» یک «اتوبیوگرافی» یا همان  «خودزندگی نامه» از تارا وستوور است. البته با شیوه روایت داستانی، تا آن جا که در طول خوانش، مخاطب گاهی تصور م...

نوشته داستان عصیان دختری علیه باورهای خانوادگی‌اش اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-نیلوفر اجری: کتاب «دختر تحصیلکرده» یک «اتوبیوگرافی» یا همان  «خودزندگی نامه» از تارا وستوور است. البته با شیوه روایت داستانی، تا آن جا که در طول خوانش، مخاطب گاهی تصور می‌کند با یک رمان سروکار دارد تا زندگی‌نامه. با این تفاوت که همه حوادث آن، در واقعیت اتفاق افتاده و این علم به حقیقی بودن کتاب، تاثیر زیادی بر جذابیت آن گذاشته است.

تفاوت این «خودزندگی نامه» با «رمان» را  شاید بشود در این بیان کرد که در رمان بخشی از تجربه‌های زیستی
و واقعیت‌های زندگی در خدمت تخیل نویسنده و خط روایی داستان است. اما در «زندگی‌نامه» (و به‌طور اختصاصی‌تر این خودزندگی‌نامه) این روایت است که در خدمت واقعیت‌های زندگی‌ست. و مستقیما به ابزاری برای بیان تجربه‌های زیستی نویسنده  تبدیل می‌شود.

در این کتاب، نویسنده از دفتر خاطرات خود استفاده زیادی برده ولی چیزی که آن را تبدیل به «خودزندگی‌نامه» کرده و  از فرم خاطرات خارج کرده این است که نویسنده خود را محدود به نوشته‌های خودش(خاطرات) در گذشته نکرده و همواره احساسات و جهان‌بینی جدیدش در بیان اتفاقات زندگی‌اش دخیل است (به خصوص در یک سوم انتهایی کتاب) همچنین در یادآوری و نگارش ماجراها از حافظه  جمعی اعضای خانواده و دوستان هم کمک گرفته (مثل ماجرای سوختگی پای برادرش) و در نهایت دست به یک بازنویسی براساس خاطرات مکتوب، حافظه اطرافیان و ترکیب این دو با احساسات و دانسته‌های جدید خودش زده. در کتاب‌های اتوبیوگرافی، اولین چیزی که باعث جذب مخاطب می‌شود، حس کنجکاوی است. این که اغلب آدم‌ها می‌خواهند از روابط و مناسبت‌های خصوصی افراد مشهور بیشتر بدانند یا از چگونگی زندگی این افراد پیش از شهرتشان مطلع شوند. و دومین حس، ایجاد انگیزش در مخاطب است. چرا که از نظر روانشناسی وقتی با آدم‌هایی آشنا
 بشویم که توانسته‌اند به سختی‌ها غلبه کنند و موفق شوند، در وجود خودمان هم سرسختی دربرابر مشکلات و انگیزش به وجود می‌آید.

ولی همان‌طور که از نام نویسنده معلوم است این کتاب متعلق به یک فرد مشهور نیست. (دست کم تا پیش از چاپ کتاب) با این حال استقبال غیرمنتظره از کتاب شگفت‌انگیز است. (چندین هفته در صدر جدول کتاب های پرفروش قرار گرفتن) و در کمال تعجب این کتاب و در واقع، زندگی‌نامه خانم تارا وستوور بود که باعث شهرت او در ایالات متحده و دیگر کشورها شد! پس دلیل این استقبال را نباید جایی دور از کتاب و زندگی خود نویسنده دانست. زندگی عجیب که حاصل عقاید مذهبی افراطی (مذهب مورمون) پدری روان‌پریش است که کل خانواده را مطیع این عقاید می‌خواهد. حالا چه این اطاعت از روی رغبت و احترام باشد و چه از سر زور و اجبار، برای او تفاوتی ندارد. (وقتی تارا نمی‌خواهد بیش از آن در حیاط اوراقی ها کار سنگین کند، لباس ها و وسایلش را در غیابش جلوی در خانه می‌گذارند تا به خاطر سرپناه هم که شده از سر اجبار کار کند) و مادر خانواده به عنوان دومین والد هم آن چنان حمایت گر نیست! و گرچه گاهی در باطن با پدر مخالف است ولی کمترین مخالفت ممکن را بروز می‌دهد.

دلیل ازدواج این زن با چنین مردی را شاید بتوان اینطور توضیح داد که او در واقع از نظم و قواعد سختگیرانه مادرش که تلاش می‌کرد او را زیبا و با اصالت جلوه بدهد، فرار کرده بود. (به عنوان مثال سختگیری در هماهنگی رنگ کفش‌ها با لباس و اشاره‌های مادربزرگ به تربیت با اصالت مادر. گرچه مادربزرگ هم سعی داشت با این سختگیری‌ها، کمبودهای خودش را در رابطه با دخترش جبران کند و از او زنی بسازد که خودش، آرزوی بودنش را داشت). به هرحال تربیت مادربزرگ مصداق بارز «هرچه از حد بگذرد به ضد خودش تبدیل می‌شود»  شد. در نتیجه دخترش با مردی ازدواج کرد که آن نظم و ترتیب و حفظ زیبایی و اصالت برایش هیچ اهمیتی نداشت. با این حال در وجود این مرد هم افراط و تفریط به شکل دیگری نمود پیدا کرده بود. (افراط در مذهب) که البته در زمان ازدواج هنوز آن چنان شدت نگرفته بود. «تارا» شدت این افراط و تفریط را در بیماری‌های روانی پدر (اختلال دو قطبی و پارانویا) و همین‌طور درگیری «خانواده ویور» با دولت می‌داند. که باعث می‌شود بدگمانی‌های پدر نسبت به دولت و باور کافر بودن همه(به جز پیروان مذهب مورمون) در او شدت بگیرد. این بدگمانی به حدی می‌رسد که برای تارا و بعضی خواهر و برادرهایش حتی شناسنامه هم نمی‌گیرند! و مدرسه رفتن هم ممنوع می‌شود. (سواد خواندن و نوشتن را مادر به آنها می‌آموزد) پدر مراجعه به بیمارستان و پزشک را هم ممنوع می‌کند. حتی در بدترین شرایط و تصادف‌ها! در اینجا هم باز مادر وظیفه دارد درمانگر باشد و دارویی به جز داروها و جوشانده‌های گیاهی دستساز هم نباید استفاده کند.
 
به همه این شرایط عجیب یک برادر روان پریش(شاون)  را هم باید اضافه کرد. برادری که به احتمال زیاد او هم
اختلال دوشخصیتی دارد. چرا که گاهی اوقات حمایت کننده است (مثل زمانی که در کار با دستگاه خطرناک برش به تارا کمک می‌کند. آن هم خلاف نظر پدر. یا کمک مالی هرچند کوچک به تارا برای بازگشت به دانشگاه) و در بسیاری اوقات باعث آزار تارا می‌شود و او را (و همینطور دیگران را) مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. البته اینطور به نظر می‌رسد که او سادیسم دارد و خیلی هم، از روی اختیار کامل صدمه زننده نیست. (معمولا بعد از ضرب و شتم پشیمان می‌شود و گاهی معذرت می‌خواهد. حتی به تارا برای نصب قفل، به در اتاقش کمک می‌کند. قفلی که برای جلوگیری از ورود خود اوست!)

از دیگر جذابیت‌های کتاب، می‌توان به خرده‌روایت‌های آن اشاره کرد. هرچند که مستر پلات، سرگذشت زندگی خود نویسنده است ولی خرده‌روایت‌های زیادی از زندگی اعضای خانواده «تارا» دارد که به جذابیت کتاب افزوده.
در اینجا بهتر است به این موضوع هم اشاره کنیم که کتاب، مخاطب خود را صرف «چه می‌شود؟» با خود همراه
نمی‌کند. چرا که هم از نام اثر (دختر تحصیلکرده) و هم از توضیح کوتاه پشت جلد کتاب، کاملا قابل حدس زدن است که «تارا» قرار است از خلال تمام این محرومیت‌ها به موفقیت‌های تحصیلی دست پیدا کند. آن هم در بهترین درجه‌های ممکن (که در خوابش هم نمی دید!- متن پشت جلد کتاب) پس نتیجه می‌گیریم، آنچه مخاطب را کنجکاو به خواندن اثر می‌کند «چطور چنین می‌شود» است. پرداخت به این چگونگی از طرف نویسنده، با ظرافت تمام و همچنین وفاداری به حقایق زندگی‌اش صورت می‌گیرد و این گونه مخاطب را تا انتها با خود همراه و همدل می‌کند. هرچند در فصل‌های ابتدایی، شاهد کمی پراکنده‌گویی از نویسنده هستیم ولی هرچه جلوتر می‌رویم، رویدادها انسجام بیشتری در ارتباط با هم پیدا می‌کنند. این انسجام را می‌توانیم در رسیدن تارا به موفقیت‌های زندگی اش، نیز ببینیم. همچنان که تحول شخصیتی و موفقیت او هم یک شبه نیست. بلکه کاملا مرحله به مرحله و همراه با چالش‌های فراوان است.

تارا که در ابتدا تسلیم محض پدر و عقایدش است متوجه تفاوت‌های خانواده‌اش با بقیه می‌شود. و این شروعی
می‌شود برای فکر کردن. و تفکر همان چیزی است که انسان‌ها را به سرکشی از تحمیل شده‌ها وا می‌دارد.
تارا پیش‌تر شاهد سرکشی بعضی برادرهایش (ریچارد و تایلر) مقابل عقاید پدر و اقدام به ادامه تحصیل آنها
بوده. پس جرات پیدا می‌کند و بالاخره خودش هم برای ورود به دانشگاه آزمون می‌دهد. درست خلاف عقیده پدرش. او در دانشگاه تازه متوجه بی‌اطلاعی خود نسبت به دیگرانی که تحصیلات عادی داشته‌اند (به مدرسه رفته‌اند) می‌شود. و در لایه‌های عمیق ذهنش بابت این، از والدینش، دچار خشم می‌شود. هرچند در این مرحله هنوز نمی‌تواند با خودش صادق باشد و در ضمیر خودآگاهش به این مسایل فکر کند. (همان طور که ذهنش درباره آزارهای برادرش (شاون) هم این طور عمل می‌کند و ترجیح می‌دهد همه چیز را عادی و شوخی و خشم از کنترل خارج شده ای بداند که تقصیر بخشی از آن به عهده خودش بوده.)  ندانستن‌های تارا نسبت به بقیه او را آشفته و گیج می‌کند و ترم اول را با بدترین نمره‌ها به پایان می‌رساند. با این همه ادامه می‌دهد.

تارا هرچه بیشتر می آموزد و هرچه بیشتر در تعامل اجتماعی با دیگران قرار می‌گیرد، بیشتر دچار شک می‌شود که چطور عقاید افراطی خانواده‌اش، جسم و روح او را در بندهای نامریی خود اسیر کرده است! او برای رهایی از اسارتیکه در فکرش به وجود آورده بودند در چالشی سخت، حتی روبروی خودش قرار می‌گیرد. و این یکی از سخت‌ترین مراحل زندگی اوست. (مدت‌ها طول می‌کشد تا او از کلیشه های فکری خانواده‌اش بیرون بیاید و کارهای ساده‌ای مثل رفتن به بیمارستان وقتی بیمار است را انجام بدهد یا واکسن زدن و یا درخواست کمک تحصیلی‌کردن از دولت!) در ادامه همین چالش است که بالاخره به خشونت‌های برادرش شاون، نسبت به خودش اعتراف می‌کند. البته که تارا بهای این آگاهی و عمل به آن را، با طرد شدن از طرف پدر و به طبع طرد شدن از کل خانواده می پردازد. و با وجود تمام ناراحتی که به این خاطر، تحمل می‌کند باز هم حاضر نیست به عقب برگردد و مثل زمانی رفتار کند که آگاهی نداشته. بنابراین درخواست پدر برای توبه و تبرک (نوعی تطهیر که برای افرادی انجام می‌شود که به باور بعضی مذاهب، توسط شیطان تسخیر شده‌اند) را رد می‌کند.

مجموعه این کشمکش‌های روحی با خود و دیگران، باعث پریشانی روحی تارا می‌شود. ذهن او برای بازگشت به خانواده او را دچار وسوسه می کند تا با شک کردن به خودش و دانسته هایش حق را به آن ها بدهد و به سمتشان برگردد. او حتی با این فکر به کوهستان (محل زنگی اش) می رود ولی یک بار دیگر هم متوجه می‌شود، شکاف عمیقی بین خودش و آنها وجود دارد. او به این درک می‌رسد که آنها را دوست دارد
ولی نمی‌تواند مثل آنها باشد و با این تفاوت‌ها هم دیگر مورد پذیرش خانواده‌اش نیست. او تا مدت‌ها تحت تاثیر این جدایی و تضاد فکری است. طوری که تمرکزش برای تقریبا، یک سال از دست می‌رود و دچار فروپاشی ذهنی و حمله‌های عصبی می‌شود. ولی در نهایت با کمک گرفتن از مشاور، برای دومین‌بار، خودش را از ورای تمام تفاوت‌ها، شک‌ها و تضادهایش، پیدا می‌کند. او تکلیف خودش با دین را هم مشخص می‌کند. تارا دین را رها نمی‌کند. بلکه از افراط‌های مذهب مورمونیسم بیرون می‌آید. (اشاره به این که درو از او می‌خواهد به جای برگشت به خانواده به انجیل پناه ببرد و همینطور اشاره به دستگیری بن لادن که در ظاهر مسلمان بود. درحالی که مسلمان‌های اطراف تارا اظهار می‌کنند، اسلام او را به خاطر افراطی بودنش قبول ندارند. در اینجا یک همسان‌سازی غیرمستقیم بین پدر تارا و بن لادن می‌بینیم. دو مرد که هردو به راه تفریط در دین رفته‌اند و در نتیجه همان دین را از دست داده اند.)

تارا با پشت سر گذاشتن چنین موانع بیرونی و درونی در نهایت موفق می‌شود مدرک دکترای خود را از دانشگاه معتبر هاروارد بگیرد. بنابراین می‌بینیم که او با قهرمان‌های خیالی رمان‌های کلاسیک متفاوت است. او هدف پیدا می‌کند، مبارزه می‌کند و شکست می‌خورد. نا امید می‌شود و از نو شروع می‌کند تا در خلال همه اینها به موفقیت می‌رسد. هرچند در دنیای واقعی موفقیت مطلقی وجود ندارد. همانطور که او خودش و خانواده‌اش را دوپاره شده می‌بیند و همواره از این بابت رنج می‌برد.

به طور کل، در این کتاب ما با مسایل مختلفی رو به رو هستیم. از روزمرگی ها گرفته تا مسایل مذهبی، روانشناختی و خانوادگی. چرا که کتاب، یک سرگذشت حقیقی است و در واقعیت زندگی، همه این مشکلات و چالش‌ها باهم وجود دارند. ولی می‌توان گفت، شخصیت «تارا وستوور» نقطه دراماتیک شدن تمام این مسایل است و عصیان‌ها، کشمکش‌های درونی و بیرونی شخصیت (تارا) نه تنها به کتاب جذابیت بخشیده بلکه آن را تبدیل به اثری درخور خوانش و بحث کرده است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

نوشته داستان عصیان دختری علیه باورهای خانوادگی‌اش اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
چرا شمس آن‌ همه طعن و طنز را نثار فخر رازی می‌کند؟ https://booktabpublication.com/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%b4%d9%85%d8%b3-%d8%a2%d9%86%e2%80%8c-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%b7%d8%b9%d9%86-%d9%88-%d8%b7%d9%86%d8%b2-%d8%b1%d8%a7-%d9%86%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%ae%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%b2/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25da%2586%25d8%25b1%25d8%25a7-%25d8%25b4%25d9%2585%25d8%25b3-%25d8%25a2%25d9%2586%25e2%2580%258c-%25d9%2587%25d9%2585%25d9%2587-%25d8%25b7%25d8%25b9%25d9%2586-%25d9%2588-%25d8%25b7%25d9%2586%25d8%25b2-%25d8%25b1%25d8%25a7-%25d9%2586%25d8%25ab%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d9%2581%25d8%25ae%25d8%25b1-%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25b2 Sun, 12 Jan 2020 12:19:08 +0000 http://www.ibna.ir/fa/doc/report/285957/چرا-شمس-آن-همه-طعن-طنز-نثار-فخر-رازی-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از مرکز فرهنگی شهر کتاب، دادبه سخنانش را اینچنین آغاز کرد و گفت: اهل عشق و عرفان بر اهل عقل و استدلال انتقادی معروف و همیشگی دارند با تأکید بر این نکته که جز از طریق عشق و اشراق و فنا به حقیقت ن...

نوشته چرا شمس آن‌ همه طعن و طنز را نثار فخر رازی می‌کند؟ اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از مرکز فرهنگی شهر کتاب، دادبه سخنانش را اینچنین آغاز کرد و گفت: اهل عشق و عرفان بر اهل عقل و استدلال انتقادی معروف و همیشگی دارند با تأکید بر این نکته که جز از طریق عشق و اشراق و فنا به حقیقت نمی‌توان رسید و عقل و استدلال، هنری جز حیرت‌افزایی ندارد. دیدگاه‌های شمس در مقالات درباره بوعلی سینا و فخر رازی و فلاسفه‌ی دیگر از همین نوع است. چنان که شمس در یکی از مقالات خود از یک‌سو فخر رازی را خداوندگار ادراک و دانش و بحث می‌خواند و بایزید و جنید را در این راه کمترین شاگردان او می‌شمارد، و از سوی دیگر چنین اظهار می‌کند که صد هزار فخررازی در راه سیروسلوک معنوی به گرد بایزید و جنید هم نتوانند رسید. چرا شمس در مقالات آن‌ همه طعن و طنز نثار فخر رازی می‌کند. دیدگاه‌ها و رابطه فخر رازی با شمس و مولانا و تصوف چگونه است و عارفان به او چگونه نگریسته‌اند؟

فخر رازی در تاریخ ما ناشناخته مانده است
پیشینه‌ فخر رازی به دلیل عملکرد بسیار خوبش در تاریخ ما مظلوم و ناشناخته مانده است اما ما معمولا با آدم‌های حسابی میانه خوبی نداریم.‌ فیلسوفان این پرسش را مطرح می‌کنند که جهان چطور پدید آمده و چگونه جاودان مانده است. ابن‌سینا با امکانات و فیزیک و باورهای دینی که داشت به این پرسش پاسخ داد که خدا ذات خود را در ازل تعقل کرده و در نتیجه این تعقل، یک موجود پدید آمده است. بعد از عقل اول، ده عقل پدید آمد، به‌دلیل اینکه هفت فلک می‌شناختند و فلک ثوابت و فلک الافلاک را روی آن می‌گذاشتند و یکی این وسط کم بود.

 دو نظام فکری از نظر حکمای ما پدید آمده که یکی نظام فکری فلسفی محض است که ما می‌گوییم فلسفه مشاء و یکی هم نظام فلسفی مدافع دین که به آن علم کلام می‌گوییم. تفاوت آنها با هم چیست؟ اینکه نظام فکری فلسفی مخالف دین نیست، مستقل عمل می‌کند و آزاد می‌اندیشد و اگر نتیجه با دین سازگار نبود مثلا ابن‌سینا وقتی به معاد جسمانی رسید گفت مسلمانم اما این مساله جواب فلسفی ندارد و مثل بقای روح و معاد روحانی است. در کلام، عکس قضیه است، اگر نتیجه نداد می‌گوید ما عقل‌مان نرسیده و شرع درست گفته است. به عبارت دیگر آنجا عقل آزاد عمل می‌کند و کاری با دین ندارد اما کلام آزاد عمل نمی‌کند و امکانات فلسفی را در خدمت دفاع از اصول دین قرار می‌دهد. مکاتبی که مبتنی بر ابزار عقل است و روش استدلال برهانی برای فیلسوف و استدلال جدلی برای متکلم است. چنین فردی تشخیص نیک و بد می‌دهد و قلب و دل می‌گوید، قلبی و شهودی است.

مکتب‌هایی که ابزار آنها دل و قلب و صافی است که نتیجه آن دست یافتن به یک شناخت بی‌واسطه با این تمثیل‌هاست که اگر با شیوه زهد عمل کنند نامش را تصوف می‌گذارند و اگر با شیوه عشق عمل کنند عرفان است. برخی می‌گویند یکی هستند اما من می‌گویم یکی نیستند چون متدولوژی متفاوتی دارند. باید دل را پاک کرد  اگر با زهد باشد، تصوف یا تصوف زاهدانه و عابدانه است و اگر با عشق باشد که عرفان است و متدولوژی آن در منطق‌الطیر اولین بار تنظیم شده است.

سهروردی شهید بزرگ ایران‌دوست
این نکته را بدانید که بسیار مهم است سهروردی شهید بزرگ ایران‌دوست در مقدمه حکمت‌الاشراق خیلی کوتاه روش‌شناسی این جریان را تدوین کرده است و برخلاف تصوری که همه دارند که خواندن و کتاب و استدلال اهمیت دارد. کسی که کتاب‌های قبلی من و کتاب‌های ابن‌سینا را نخوانده است از این کتاب چیزی نمی‌فهمد. کتاب‌های قبلی او مطارحات و تلویحات دقیقا کتاب‌هایی است که با روش عقلانی مشایی نوشته شده مثل کتاب‌های ابن‌سینا و به این معناست کسی که می‌خواهد وارد حوزه عرفانیات و اشراقیات شود باید از نظر عقلانی قوی باشد و فلسفه عقلانی جدی را خوانده باشد و این شرط اول است و در کنار آن تزکیه کند و اخلاق هم بورزد. وقتی این دو را کنار هم گذاشتی می‌توانی ادامه دهی.

حرف‌هایی که من در این کتاب نوشتم شک هیچ مشککی نمی‌تواند آن را از من بگیرد. فقط استدلال نکردم بلکه شهود هم کردم. این شهود کجا حاصل شده است؟ قدم اول تعلیم و تعلم بوده و قهرمان شدن در حوزه فلسفه استدلالی و در کنار آن اخلاق‌ورزیدن و تزکیه و تصفیه شدن است که کنار هم قرار گرفتند و شهود از آن حاصل می‌شود. این دو گام که مرکز متدولوژی آن است و آخر کار می‌گوید چیزهایی که از طریق شهود دریافت کردم اگر بخواهم گزارش کنم تا جایی که ممکن است باید برگردم روش استدلالی منطقی را در پیش بگیرم و از آن طریق گزارش کنم. این همان حرفی است که حافظ می‌زند: «چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب / سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست / بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت / که در مقام رضا باش و از قضا مگریز» آنچه دریافت کردم دریافت شخصی بوده و مثل شاعر که شهودی است و اگر قرار است بیان شود به عرفان عملی راهی جز این ندارد که از این طریق بیان کند.

معنی اینها نفی عقل نیست بلکه این است که این جماعت معتقدند فراتر از حوزه گوهران به تعبیر فردوسی یا کانت فراتر از حوزه پدیده‌‌ها رفتن با عقل فقط نمی‌شود و از آنجایی که پیشروی ما باید فرنگی‌ باشد،‌ برگسون که حرف‌های او شبیه عرفای ماست، فرمولی دارد که گویای همین حرف سهروردی است که می‌گوید شهود مرحله عالی تعقل است یعنی شما باید از پل و مرز تعقل بگذرید تا به شهود برسید.

قرن چهارم عصر زرین فرهنگ ماست
ملا عبدالرزاق لاهیجی در کتاب مستطاب گوهرمراد در مقدمه تمثیل زیبایی دارد که نتیجه این‌هایی است که گفتم. چه کسی می‌گوید فیلسوف نمی‌تواند به حقیقت برسد و حتما از آن راه باید رفت. هر دو راه به این مساله می‌رسد هم از راه تعقل و هم راه شهود منتها یک تفاوت دارد که تمثیلی به کار می‌برد. تا قرن چهارم حرکت بسیار پویایی داشتیم و قرن چهارم عصر زرین فرهنگ ماست. بزرگان ما در این عصر ظهور کردند ابن‌سیناها، ابوریحان‌ها، فردوسی‌ها،‌ رودکی‌ها و… قرن پنجم و ششم، قرن تکمیل است و قرن سرازیر شدن. در قرن چهارم غیر از آن پویایی و زایایی و رنسانس،‌ تسامح و تساهل،‌ اخذ و اقتباس فرهنگ‌های دیگر حضور داشت. از قرن پنجم به بعد این دانش‌ها گسترش پیدا کرد اما متاسفانه به تدریج آن فضای آزاد آرام آرام از بین رفت.
غزالی ۵۵ سال بیشتر عمر نکرد اما تیر خلاص را به فکر آزاد زد. سه مساله مهم، یکی قدم عالم، معاد جسمانی و علم خدا را مطرح کرد. در این سه مورد فلاسفه را تکفیر می‌کنند. فخر رازی بالای ۱۰۰ اثر را از طب و نجوم و فلسفه بگیر تا علوم غریبه را تدوین کرد. یکی از هنرهای او تالیفات در حوزه‌های مختلف بوده است. کتاب معروف جامع‌العلوم او که تمام علوم در آن است. فخررازی در موسیقی، طب، و…  وارد هر رشته‌ای که می‌شود درجه یک است و مهمتر از این دانستن‌ها و تالیفات،‌ آن فکر فلسفی بودن است.

کوبنده‌ترین نقدها بر ابن‌سینایی که قهرمان عقل بود
یکی از ویژگی‌های متفکری که آزاد می‌اندیشد، شک و نقد می‌کند تجدید فکر است،‌ ابایی ندارد از اینکه بگوید اشتباه کردم. کسی که در ایران‌زمین اهل فرهنگ و دانش بشود با این مفاهیم هنری و عرفانی به طریقی ارتباط دارد. به میدان آمد و نقد کرد و کوبنده‌ترین نقدها را بر ابن‌سینا کرد که قهرمان عقل بود. حتی مرد بزرگی مثل خواجه نصیر که طرفدار ابن‌سینا است اکراه دارد که به او بگویند فیلسوف،‌ اصرار دارد که به او بگوید شارع نه فیلسوف. ابن‌سینا کتابی دارد به نام اشارات. گزارشی بسیار خلاصه است. فخر رازی کتابی دارد به نام لباب الاشارات که یعنی اشارات را خلاصه و گزارش کرده و شاهکار است.

یکی از اتهامات که دقیقا امیرعلیشیر نوایی نوشته که مولانا (جلال‌الدین) را چون فخر رازی بر ظاهر شرع حکم می‌کرد و مولانا بر باطن، فخر رازی حکم داد که مولانا را از بلخ اخراج کردند، و این اشتباه است. مولوی سال ۶۰۴ متولد شد و فخر رازی سال ۶۰۶ درگذشت یعنی مولوی دو ساله بوده که فخر رازی فوت کرده است، چطور می‌تواند او را از بلخ اخراج کند؟ مولانا از سال ۶۰۹ تا ۶۱۷ که مغول آمد بسیاری از آن منطقه مهاجرت کردند و پدر او به قونیه مهاجرت کرد که بخشی از ایران فرهنگی در آن دوران بود.  

این تاریخ‌ها همخوانی ندارند اما ثبت شده‌اند. فخر رازی بدون تعارف نقد می‌کرد، بحث و جدل می‌کرد و کسی حریف او نمی‌شد. یکی دو بار می‌خواستند او را مسموم کنند. دوره‌ای که او شک می‌کرد باید در آن دوره بررسی کرد. در جایی که او زندگی می‌کرد شرق ایران،‌ پیشرفت تفکر به جایی رسیده بود که وضعیت خوبی داشت.  مشاغلی که در آن زمان در خراسان بزرگ وجود داشت، می‌توانست به تحولی صنعتی بینجامد که مغول حمله کرد. مولوی خودش انسان بزرگی بود اما پیروانش هر کدام بازی خاصی داشتند و هوچی‌گری‌های خاص خودشان را داشتند. مرید باید چشم و گوش بسته تبعیت کند و شک معنی ندارد اما فکر فلسفی می‌گوید چشم و گوشت را باز کن.

فخر رازی متفکری است که اگر با فکر کلامی آغاز کرده با فکر درخشان فلسفی به سر برده است. معتزله اهل تاویل بودند و از همان سوی فرهنگ ما در دوره ساسانی زند و پازند را می‌بینید و زمانی است که اوستا تدوین می‌شود. در کتاب کشف‌المحجوب خیلی روشن است که زند تاویل باشد و زندقه که از زند درست شده اهل تاویل بودند و نه کافر اما اعراب که در خدمت خلافت بودند آن را به بی‌دینی ترجمه کردند.

بعد از شمس حسام‌الدین چقدر دانش داشت؟
 این سنت که در کتاب‌های آسمانی ورای این معنی ظاهری معانی باطنی وجود دارد و در باب قرآن دیده و خوانده‌اید ۷ بطن دارد برای ایرانیان خردمند بود که در هیات معتزله خودشان را نشان می‌دهند. اشاعره که خود را در خدمت قدرت قرار دادند ضد تاویل بودند. متفکران نیز می‌گفتند حرف‌ها معنی ظاهری دارند و باید تاویل شوند. فخر رازی در آغاز تفسیر کبیر به صراحت عنوان می‌کند که هر جایی در قرآن آیه و تعبیری بود که با خرد سازگاری نداشت باید آن را تاویل کرد. حتی روایت را باید تاویل کرد که به نوعی کشف شهود عرفانی است. مثل هر فیلسوف آزاداندیشی که با ابزار نقد و شک عمل می‌کرد.

 شمس فرد بزرگ و مهمی بوده و مهمتر از همه تاثیری است که بر فردی مانند مولوی گذاشته است. دانش مولوی صد برابر او بوده است. تصور نکنید شمس دانشمندتر بوده است. مگر بعد از شمس، حسام‌الدین چقدر دانش داشت؟ هیچ.

آنچه رهایی‌بخش است عشق است
یک مورد دیگر آنجاست که مقایسه می‌کند امثال بایزید و جنید را با فخر رازی و اعتراف می‌کند که دانش اینها یک دهم فخر رازی نیست اما بر خلوص تاکید می‌کند. حاصل سخن این است که آنچه رهایی‌بخش است عشق است. خواندن قرآن در ۱۴ روایت بدون عشق و اخلاص به درد نمی‌خورد. فخر رازی وصیت‌نامه‌ای دارد که بحث ارزشی نمی‌خواهم بکنم و بحثم توصیفی است. وقتی انسان در فضای دینی تنفس کرد و بزرگ شد و همچنان از کودکی تا آخر کار در این فضا تنفس می‌کند یا جایی ملحد می‌شود،‌ اما بنیاد آن تربیت در مورد خیلی‌ها در آخر عمر کار خودش را می‌کند.

درباره فخر رازی بگویم که او مشمول جست‌وجوگری است. در وصیت‌نامه‌ای که املا کرده به یکی از شاگردانش،‌ می‌گوید من همه راه‌ها را رفتم. راه کلامی، فلسفی، صوفیانه، عارفانه و حالا که اینجا نشستم راه قرآنی بیشتر آرامم می‌کند و این را شمس گرفته و دستش انداخته است اما او آدم صادقی است که می‌گوید این راه‌ها را رفته‌ام و حالا این راضی‌ام می‌کند. این عین آزاداندیشی است. خود بهاءولد می‌گوید که شیخ‌الاسلام حریص یعنی فخر رازی، مردم شمع‌ها و مشعل‌ها به دست می‌گیرند که جایی بروند که او سخنرانی می‌کند و اینها را جوری بیان می‌کند که دوست ندارد چنین بیان کند.

در پایان هم به یک نکته اشاره کنم که ایدئولوژی طوری است که مریدان را می‌تواند از طبقه عوام یا مردم منظورم اکثریت است جلب کند. فرنگی‌ها دارند با کتاب‌هایی مانند دنیای سوفی تلاش می‌کنند فلسفه را میان مردم ببرند اما در جامعه ما ایدئولوژی مریدان خاص خود را داشته و فلسفه برای آدم‌های خاص بوده است. کسی را که خواص پیرو او هستند،‌ مانند نبرد نابرابر است. این اتفاق در این ماجراها علیه اهل خرد افتاده است.

نوشته چرا شمس آن‌ همه طعن و طنز را نثار فخر رازی می‌کند؟ اولین بار در انتشارات بوکتاب. پدیدار شد.

]]>